اگر بيند كى بهرى از سراى او ويران شد - ازان سراى كسى بميرد . اگر بيند كى كسى مرده بود و در آن كس هيچ آلت مردگان نبيند - از سراى او بهرى بيران گردد .
اگر بيند كى سيلى اندر زمينى شد [ دشمنى بدان زمين راه كند ، و اگر بيند كى ] دشمنى در زمينى رفت سيلى در آن زمين راه كند .
و مانند اين بسيارست و اين را مقلوب خوانند .
باب رؤية المشمش اندر ديدن مشمش
پسر سيرين گفت مشمش و ديگر ميوها چون به وقت خويش بينى نيكى و خرمى بود - خشك و تر - و لكن تر بهتر از خشك .
درخت مشمش مرد درويش بود . « 1 » [
a
177 ]
باب رؤية المزراق اندر ديدن زوبين
اگر بازان چيز ديگر نبود از سلاح پسر باشد . و اگر چيز ديگر باشد پادشاهى .
باب رؤية المشى اندر ديدن رفتن
اگر بيند كى چون اشتر مىرفت نيكى اندر جهان بيابد .
هامش
( 1 ) - در حاشيهء اين صفحه به خط متن اضافه دارد : « باب رؤية المعلم : معلم كه كودكان را » ( فقط )