باب رؤية المنقار اندر ديدن تك
اگر بيند كى او را تك بودى چنانك مرغان را ، يا سرو ، يا چيزى كى اسپان و استران را بود - زيادت ازانك آدمى دارد - اين همه نيكى بود و افزونى اندر كار دين جهان . [
b
177 ]
باب رؤية متاع البيت اندر ديدن آلت خانه
كفچليز قهرمان بود .
مجمر كنيزك باشد .
جوالدوز مردى بود كى دوستى و الفت او افگند ميان مردم .
منقله مردى بود درويش كى خواستها [ ى ] ديگران كشد .
پرويزن « 1 » مردى بود كى جداى « 2 » افگند ميان دوستان .
باب « 3 » رؤية المحلجة و المحلاج « 3 »
محلجه دو هنباز بوند : يكى موافق ، يكى سختدل . جدائى كنند ميان حقّ و باطل .
نمكدان خادمى بود كى همهچيزى به وى خوش شود .
هامش
( 1 ) - برويدن
( 2 ) - ( - جدائى )
( 3 ) - اين دو عنوان زائد مىنمايد