باب رؤية المضغ اندر ديدن خاييدن
پسر سيرين گفت اگر مردى بيند كى پنير مىخائيدى به جاى كندرو او بزرگان را عيب مىكند .
اگر بيند كى ركوى كهن همىخائيد او مردى است كى سوگند همىخورد كى من خمر نخورم و همىخورد .
اگر بيند كى آب همىخائيد او اندر كارى افتد كى بسيارى سخن اندران بود و جنگ و آشوب و لكن سخن او شيرين بود .
باب رؤية المنطقة
گفت اگر كسى بيند كى او را كمرى از آهن بود پادشاهى بود .
اگر بيند كى كمرى از زر يا از گوهر بر ميان داشت اندر نيمى عمر پادشاهى بيابد .
اگر بيند كى او را كمرى دادندى از سيم توانگرى بياود و پسرى آيدش .
اگر بيند كى كمرى داشت كى در ميان بسته بود او به مرد شريف يا پادشاهى پيوسته گردد .
مردى به خواب ديد كى حامدانى « 1 » در ميان بسته . از پسر سيرين بپرسيد . گفت پسرى يا بى در نيمهء عمر . ديگرى گفت پسر نياود دختر ياود . كرمانى گفت پسر نياود دختر ياود .
كرمانى گفت اگر كمرى بيند بر ميان بسته و نداند كى آن كمر ازان كيست او استظهارى ياود ، و بود كى آن پشت خود پسر او بود يا برادر يا عمّ . اگر كمر راحلى « 2 »
هامش
( 1 ) - كذا در اصل ( جامدانى ؟ )
( 2 ) - يعنى زيور و پيرايه