باب رؤية الميّت اندر ديدن مرده
گفت مرگ راحت و فرج و آسايش بود و بيرون آمدن از غم .
كرمانى گفت اگر كسى بيند كى مرده است و مردمش به بانگ و گريستن مشغولاند و آنچ نشان مردگان باشد از كفن و شستن و جنازه [
b
170 ] و تخته حاضر او را تباهى دين بود ، امّا به به شدن گوش بايد داشت .
اگر بيند كى او را به گور كردند او را دين تباه شود و هرگز به نشود .
اگر بيند كى او را همىشستند و اندر كفن همىپيچيدند يا بر وى نماز همى كردند آن قوّت بود بر به شدن دين او . هرچ از آلت مردگان كاستهتر بيند او را به باشد .
اگر كسى خويشتن را مرده بيند و بر سر جنازه نهاده و همى برندش بر گردن حمّالان او پادشاهى بياود امّا دينش تباه شود و بر بسيار كس چيره شود . امّا چشم بايد داشت كى دين او به صلاح آيد اگر او را در گور نكرده باشد .
اگر بيند كى او مرده است و از بهر او هيچكس نگريستند و نه از پس جنازهء او همىشدند تأويل آن بود كى بهرى از سراى او بيران شد . پس اگر گريه نيز بيند بيران شدن آن « 1 » سراى چنان بود كى هرگز آبادان نگردد ، مگر كى از ملكيّت او بيرون آيد و به دست كس ديگر افتد .
گفت اگر كسى بيند كى او از بهر خويشتن يا بهر كسى گور همىكند اندران شهر سراى « 2 » بنياد كرد .
اگر بيند كى او را اندر زمين كردند به زندان كسى افتد .
پس اگر مردهاى را به خواب بيند كى نشناسد و آن مرده او را خبر مىداد كى من
هامش
( 1 ) - در اصل « از » خوانده مىشود
( 2 ) - ( - سرائى )