پس اگر خويشتن را چنان بيند كى مرده بودى سفرى كند سخت دور و خواستهاى بياود .
پس اگر چنانك بيند كى زنده است و با مردگان مىباشد او خويشتن را اندر ميان مردمانى افگند كى اندر دين ايشان تباهى بود .
پس اگر خويشتن را ازيشان يكى بيند او را نيز دين چنان باشد كى ازان ايشان .
پس اگر مرده را به كارى مشغول بيند يا از حال بگشته يا حال بد شده او را شغلى بود ازين جهان كى بدان شغل او را پرداختگى نبود .
پس اگر بيند كى مرده بيمار شد او را از دينش مىپرسند و از انچ ميان [
b
171 ] او و ميان خداست .
پس اگر بيند كى سرش درد مىكند او را همىپرسند كى با مهتر خويشتن چه كردى ، يعنى مادر و پدر .
اگر او را پهلو درد كند او را از كار زنش پرسند .
پس اگر بيند كى او را ران درد مىكند او را از اهل بيت و خويشاوندان همىپرسند .
پس اگر او را شكم درد همىكرد او را از حقّ فرزندان همىپرسند . اگر يكى را كى خود مرده است بيند كى ديگر بار مىميرد و بر سر او مىگريند حال او بد است .
پس اگر گريه نبيند از كسان آن مرده فرزيدى يا فرزند فرزندى داماد شود و بعضى گفتهاند بميرد .
اگر مرده از جايگاهى كى او را نبيند او را بانگ زند و او پاسخ دهد و در پى او برود اين زنده زود به دو رسد .
اگر بيند كى از پس مرده همىشد و با او در سراى رفت كى نشناخت اگر رود « 1 » زود بدان مرده رسد .
پس اگر بيند كى راست از پس مردهاى همىشد گام به گام او سيرت آن مرده دارد . . . . . . . . . « 2 »
هامش
( 1 ) - « رود » در اصل دو بار تحرير شده
( 2 ) - دو يا سه كلمه كه در دنبالهء مطلب در حاشيه تحرير شده به علت پارگى صفحه محو شده است