مردهام و خداوند خواب همچنان پندارد كى بمرده است دليلى بود بر صلاح كار آن مرده بدان جهان .
پس اگر بيند كى مرده او را خبرى داد اين جهانى نعمتى ياود از جايگاهى كى هيچ گوش ندارد .
پس اگر آنك او را داد سخنى بود يا علمى يا پندى يا وصفى « 1 » او اندر دين صلاح ياود بر آن حدّ كى دادن او بود ، و هر باطلى كى از مرده بيند نه خواب [
a
171 ] باشد .
كرمانى گفت اگر بيند كى چيزى به مرده داد از خوردنى او زيانى بيابد اندر خواسته .
پس اگر آنك او را داد پوشيدنى بود و باز كرده نبود و اندر پوشيده او را اندر تن سختئ رسد و اندر خواسته نيز .
پس اگر آنك پوشيده داشت از تن بر كرد تا مرده در پوشيد بميرد و زود بدان مرده رسد .
اگر بيند كى مرده را همىبرد بر جنازه به آلت مردگان خواستهء حرام بياود .
پس اگر آنك مردهاى را بر وى نهاده ديد جنازه بود به پادشاهى پيوسته گردد و روزى نيك بياود .
پس اگر مردهاى را بيند كى دست اندر گردن او آورد يا اندر تن او آويخت او را زندگانى دراز گردد .
پس اگر مرده را دست ببرد « 2 » و نه با وى سخن گفت و مرورا چنان ديد كى روى به دو داشت و روى تازه بود آن نيكى بود كى آن زنده با وى كرده بود به صدقه يا دعاى يا چيزى كى بدين ماند .
پس اگر مرده را سخن ناخوب گفته بود يا در وصيّت او خيانت كرده بايد كى از خدا بترسد و عذر آن بخواهد .
هامش
( 1 ) - كذا در اصل
( 2 ) - كذا در اصل