باب رؤية الصّحرا اندر ديدن دشت
دشت خرّمى بود بر حدّ فراخى و سبزيش .
باب رؤية الصّنّاعين اندر ديدن پيشه داران
ملّاح كسى بود كه در تنگى به سرآورد و ليكن او را حظّ بهتر ازان باشد كه ديگر زندانيان را ، از بهر آنك درياب « 1 » پادشاهى بود .
مصوّر كه صورت جانوران كند كسى بود كه بر خداى دروغ گويد .
نقّاش كسى بود كه جهان آرايد بر خود و بر مردم .
گفت روغن فروش مردى بود كه مردم را غم رساند . اگر چندان روغن به كار برد كه از وى چكد غمين شود .
مسّاح مردى بود بسيار سفر ، اگر بيند كه جامه يا رسنى يا زمينى پيمود سفر كند .
كسى كه فحل دارد نه نيك بود اندر فال ، مگر كه بيند كه فحل را بر ماده افگند .
و اگر آن ماده ازان بود كه او را به سال باز خوانند آن سال بر وى نيك بود و اندر آن سال نعمتها ياود ، و اگر ماده آبستن گردد خواب قوىتر بود ، و اگر اين حال ميان مردى و زنى بيند حلال و حرام آن به جايگاه و علامات تواند دانست - به مثل در مسجدى يا در ميان مردمان نيك ، يا اندر گردن فاعل و مفعول رسنى باشد اين جمله علامت حلالى بود . و اگر در جايگاه مجهول نامعلوم و مجهول بيند دليل آن كند كه آنچ در آن سال ياود حرام بود .
هامش
( 1 ) - ( - دريا )