اگر بيند كه صكى بر وى نبشته او را حجامت كند « 1 » .
اگر بيند كه حجامت كردند صكى برو نويسند يا شرطى برو نهند .
باب رؤية الصّفرة اندر ديدن زردى
هزار « 2 » جامهاى زرد و ميوهاى زرد و طعامهاى زرد بيند جمله بيمارى بود .
باب رؤية [ صرم ] النخل اندر ديدن بريدن درخت خرما
اگر بيند كه درخت خرما ببريدند آن كار كه اندروست اگر جنگ بود و اگر چيزى ديگر بريده شود .
باب رؤية الصّحن الدّار و الصّفّه اندر ديدن صفه و ميان سراى
ميان سراى دختر بود يا خواهر ، و صفّهء ميان سراى پدر و مادر بود .
باب رؤية الصحيفة اندر ديدن صحيفه
اگر بيند كه صحيفه همىنوشت او را ميراثى روزى بود يا بهرى از ميراث بر حدّ صحيفه . [
b
128 ]
هامش
( 1 ) - كذا ، ظاهرا : كنند
( 2 ) - كذا ، شايد : هرچ از