اگر بيند كه شكارى و آموخته و طاعتدار بود و شكار همىكند و چون بخواند بيايد او پادشاهئ بياود و اندر آن حاكم بود امّا ظالم بود ، از بهر آنك چرغ را خوردن آن بود كه به ظلم ياود ، و از ديگر « 1 » مرغان به ستم ستاند ، [
b
127 ] و اندر دين او تباهى آيد .
باب رؤية الصّيقل
كرمانى گفت صيقل و شمشير كن « 2 » و زرّاد اندر تأويل همچنان است كه آهنگر ، و آنك شمشير روشن كند آن كس بود كه كار پادشاه را ترتيب نهد و نيكو دارد ، و واجب كند كه ايشان به گفتار دروغ زن باشند اندر كارهاى اين جهانى - امّا كارهاى بزرگ از دست ايشان برآيد .
باب رؤية الصّايغ اندر ديدن زرگر
زرگر مرد دروغزن بود و اندرو هيچ خير و نيكى نبود .
اگر مردى را زرگر همىخواندند كه نه زرگر بود و آن كس كه او را زرگر خواند ثقت بود بر آن كس سخنى بندند كه ازان بىخبر باشد .
باب رؤية الصّبّاغ اندر ديدن رنگرز
رنگرز هم دروغزن بود ، امّا از دست او نيكى بسيار جدا شود و پديد آيد .
هامش
( 1 ) - در اصل : و از ديكر راز ديكر
( 2 ) - به اين قياس « نيزه كن » هم در صفحهء 160 درست است .