حساب اوّل و آخر آن همه سختى بود ، و چون آب دورست سخن نرم و لطيف و سازنده بود خداوند [
a
91 ] خواب را ، و سازندگيش از بهر آن است كه شيرينى اندروست و چربش .
پس اگر بيند كسى كه خبيص همىخورد يا پالوده ازان كس كه مرورا آن داد سخن لطيف شنود كه مرورا موافق بود .
پس اگر همىخورد و نه كسى او را داد آن سخن شنيدن وى از بهر كار نيك بود .
پس اگر خبيص چنان بيند كه خايه بودى بريان گشتى يا چيزى كه بدين ماند آن را تفسير همچنان بود كه نان را يا درم را ، و لكن اندر وى سخنى بود و غمى .
و لقمهء كوچك ازان خبيص سخنى بود شيرين و لطيف از كسى چون پسرى يا برادرى يا نزديكى كه او را بود .
باب رؤية الخزف اندر ديدن سفال و سفالين
كرمانى گفت كارى بود كه اندر وى نفعى نبود .
باب رؤية الخرز اندر ديدن مهره
كرمانى گفت اگر كسى بيند كه او را مهره دادند يا مهرهاى بيافت خواستهاى از مردمان خويش يا از خادمان و مردمان دون و وضيع و فرومايه بيابد و آن خواسته را اصل نادرست بود و ناپاى دارد ، از بهر آنك نه جوهر بود و اگر چى جوهر بود . [
b
91 ]
* * *