تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوابگزارى و التحبير في علم التعبير ( فارسى ) — صفحة خوابگزارى 175

مساهمون:

صخوابگزارى ١٧٥
پسر سيرين گفت اگر كسى بيند كه موزه‌اى داشت كارى بياود زود يا او را غمى رسد . اگر كسى [
a
90 ] بيند كه موزهء او بسوخت بىغم گردد . پس اگر اندر خرّمى و شادى بود از وى بشود . ديگرى گفت موزه نيكى بود . پس اگر بيند كه موزه از پاى او بكندند يا نعلين او از بيمارى كه بر بستر خفته بود رهاى « 1 » باشد . دانيال گفت اگر كسى بيند كه موزهء اديم اندر پاى داشت او زن كند . موزهء سپيد زنى بود كه بر وى نبايد ترسيدن . موزهء دريده غمى بود كز وى رهاى « 1 » ياود . و امّا خريدن موزهء بزرگ خواسته‌اى بود كه بيابد . اگر موزهء ساده به دو فرستادند او زنى بكند دوشيزه « 2 » . اگر زير موزه دريده بود دوشيزه نباشد . اگر بيند كه موزه‌اى اندر چاه افگندند زن را طلاق دهد . اگر بيند كه به مرد مجهول فروخت زنش بميرد . اگر بيند كه روباهى يا ددى ديگر اندر موزهء او جست و موزه را از وى بستد مردمان اندر پس زنش افتند تا مرورا از راه ببرند . و پسر سيرين گفت و دانيال گويد « 3 » هرچ به اوّل زمستان در « 4 » موزه بيند نيك بود ، يافت . امّا در روزگار تابستان غم بود . اگر بيند كه موزه از پاى او بكندند بىغم شود ، از بهر آنك پاى او آسايش هرچ اندر پاى بينى هرچ كهنه‌تر آسان‌تر . و اگر موزه از نمد بود آسانى بود و نيكى ، و اگر از سنگ بود غم سخت بود ، و اگر از آهن بود زندگانى باشد . [
b
90 ] * * *
هامش
( 1 ) - كذا در اصل : ( - رهائى ) ( 2 ) - اصل : دوشيذه ( 3 ) - اصل : گويند ( 4 ) - اصل : درز
خوابگزارى و التحبير في علم التعبير ( فارسى ) — صفحة خوابگزارى 175 | فخر الدين الرازي / مؤلف مجهول