باب رؤية الخاتم اندر ديدن انگشترى
پسر سيرين گفت اگر كسى بيند كه انگشترئ سيمين داشت و نگين او ياقوت مرورا زنى بود نيكو ، پارهاى سخت دل .
و همچنين اگر انگشتر را نگين پيروزه بود يا بيجاده يا چيزى ديگر از سنگهايى « 1 » كه بدين ماند . و ليكن نيكوئى زن بر حدّ نيكوئى نگين بود .
گفت اگر كسى بيند كه انگشترئ بيافت و اندر انگشت كرد او پادشاهئ بيابد .
پس اگر سزاوار پادشاهى نبود زنى كند كه مرورا پسرى آيد .
كرمانى گفت اگر انگشترئ بياود كردار و نقش وى معروف ، او ازان پادشاهى بهرى بيابد .
پس اگرش انگشترى دادند و او اندر انگشت كرد چيزى بيابد كه هرگز نيافت .
و اگر انگشترئ معروف بود آنك يابد خواستهء پاينده بود يا پرستارى يا زمين معروف آن خداوند خواب پادشاهئ بيابد يا كارى مانند پادشاهى .
پس اگر بازرگانى بود يا بازارئ بر قدر همّت او بود آنك يابد .
پس اگر بيند كه انگشترئ بيافت و اندر مزكتى بود يا اندر نماز يا اندر غزا و با وى چيزى كه دليل پادشاهى كند پادشاهى بيابد .
و اگر بازرگانى بود همچنين مرتبتى و مهترئ بيابد ، چنانك ياد كرديم . [
a
92 ]
پسر سيرين گفت مردى را كه انگشترى ديده بود نگين آن از تن باز كه زنى دارى مسلمان خاموش .
كرمانى گفت اگر كسى بيند كه انگشترى از وى بستدند به ستم آنك بدان انگشترى باز خوانند ازو بهرى بشود .
اگر ديد كه ازو بدزديدند يا گم كرد بهرى ازين كه ياد كرديم از وى بشود ، امّا
هامش
( 1 ) - اصل : سنگهاء