تمام نشود - مگر كه حلقهء وى شكسته شود و از دست وى بيفتد يا از وى جدا شود چنانك گوش ندارد كه به وى رسد .
كرمانى گفت اگر بيند كه نگين انگشترى از وى بشد برخى از آنچ بدان نگين باز خوانند از وى بشود نه به اصل . از بهر آنك حلقهء انگشترى به جاى مانده است ، و حلقهء انگشترى اندر تأويل قوىتر است از نگين ، و نيكى و بدى تن انگشترى مؤثّرتر از نگين باشد .
و اگر نگين نقش مهر دارد از اصل انگشترى آن قوىتر باشد ، خاصّه كه نقش نگين آيتى بود از كلام خداى عزّ و جلّ يا نامى از نامهاى خداى . پس اگر ازين هيچ نبود تأويل از جوهر نگين بايد گرفت .
اگر بيند كه حلقهء او بشكست يا بيفتاد يا نگينش نماند او را پادشاهى بشود و لكن نام بماند اندر مردم . اين همه آنگه بود كه انگشترى را كردار معروف بود .
كرمانى گفت اگر بيند كه انگشترئ وى گم شد [
b
92 ] و جست آن كار كه انگشترى بدان باز خوانند از وى بخواهد ، و لكن تمام نشود .
اگر بيند كه انگشترى به چيزى ديگر بفروخت او چيزى بر آنك اندر دست دارد بگزيند .
پسر سيرين گفت انگشترى زرّ اندر دست مرد دشمن داشتى .
كرمانى گفت اگر زنى بيند كه مرورا انگشترئ دادند از زرّ چنانك مردانه بود يا نقش وى لايق مردان بود آنچ يابد حرام بود . اگر كردار و نقش او نه لايق مردان بود حكم آن همچون زرّ بود و آنچ اندر دست دارد از وى بشود يا پادشاهى به دست فرو گيرد .
پسر سيرين گفت انگشترى كه از آهن بود از ارزيز و روى كمتر بود و كارى بود دون كه هيچ نامى نبودش .
و اگر انگشترى نه از كردار انگشترى باشد و هيچ نقش بر وى نبود آن نه خواب « 1 » بود .
كرمانى گفت اگر انگشترى را دو نگين بود ، يكى اندرون و يكى بيرون ، آن
هامش
( 1 ) - كذا در اصل ، ظاهرا : خوب