باب رؤية الخلعت
اگر كسى بيند كه او را كسى خلعت داد او بدان مرتبت باشد كه شايد كه خلعت دهندش - ستاننده را از دهنده نيكى و عزّى و پادشاهى رسد ، مگر كه بيند كه خود پادشاه بودى .
پس بيند كه بر وى خلعت افگندندى آن نه نيك بود . [
b
89 ]
باب رؤية الخفّ اندر ديدن موزه
كرمانى گفت اگر مردى بيند كه موزه داشت اندر پاى و با وى چيزى بود از سلاح موزه نيز بدين جايگاه از سلاح بود و نگاه دارندهء او باشد از بدى . پس اگر با موزه از سلاح هيچچيز نبود غم باشد ، چنانك ياد كرديم ، و هرچ درازتر و اندر پاى تنگتر اندر غم قوىتر .
پس اگر با موزه سلاح بود آن است كه شنيدى ، و بود كه موزه از بسيارى غم و اندوه بيند . هرچ نوتر بدتر و هرچ سپيدتر در غم ضعيفتر .
كرمانى گفت اگر كسى بيند كه يك پاى موزه از وى بستدند يا گم شد يا بسوخت خواستهاى از وى بشود به زمين عجم .
اگر موزه اندر پوشد آن چهار پاى و گوسفند باشد .
ديگرى گفت اگر اندر پاى موزهء نرم بيند سفرى بود اندر زمين خراسان .
اگر بيند كه موزهء او بريده بودى خرّمى ياود .
اگر مرد زندانى بيند كه موزهء او از پاى بيرون كردند بند از پاى برگيرندش ، اگر بر پاى او بند نبود از غم بيرون آيد .
و بود كه دريدن موزه آن بود كه او را فرزند نيايد .