كرمانى گفت پشيز سخنهاى مردم دون بود .
اگر بيند كه پشيز چند بيافت سخن و جنگ ياود ، و هر چند كمتر بود ازان بهتر بود ، از بهر آنك نام خداى برو نبشته بود .
باب رؤية البغل اندر ديدن استر
پسر سيرين گفت اگر كسى بيند كه بر استرى نشست و مرو را زن نبود زنى بكند كه هرگز نزايد ، و اگر استر فربه باشد سفرى بكند كه اندران سفر سود كند و زنى بكند توانگر ، و اگر استر لاغر بود كه سفرى كند كه اندران سفر بس نيكى نيابد .
و اگر بيند كه از استر به زير آمد ازان سفر بازافتد .
اگر بيند كه بر استر نشسته بودى او را زندگانى دراز بود ، و اندران استر بس خيرى نيست ، بهر آنك نزايد و نه به فحل شايد .
اگر بيند كه او را استرى بمرد او را منزلت كم شود .
پس اگر استر زين كرده بود با بالا يا كودبان يا آنچ بدين ماند آن را تفسير زنى بود كه مرو را فرزند نبود هرگز و نه آن را كه بر آنجا نشسته بود .
اگر بيند كه او را استرى دادندى بىآنك او بر آن نشست و استر ماده بود [
a
54 ] و سياه آن زنى بود خوب روى با خواسته . اگر سپيد بود يا جرمه زن سخت نيكو روى بود . اگر سبز بود آن دينى بود . اگر سرخ بود يا كميت خداوند بازى كردن و خواسته بود .
اگر زرد بود يا ابرش زن بيمارگن بود و غمناك . و استرى كه خداوند وى ديدار « 1 » نبود و نه طاعتدار آن مردى بود سخت عاصى و بىطاعت و سركش .
گوشت استر و پوستش هردو خواسته بود .
پس اگر بيند كه شير استر همىخورد بدان حدّ مرو را غمى رسد .
هامش
( 1 ) - كذا در اصل ، ظاهرا : ديندار