زندگانى دراز ، خاصّه كه آن [
a
53 ] بساط اندر سراى خود بيند يا اندر محلّهء خويش يا نزديك كسى كه دوست او بود . پس اگر گستردن آن بساط به جاى مجهول بود يا به نزديك مردمان مجهول او از شهر و امين خويش به غريب افتد ، و ديدن اين نيكى وى را از غريبى بود . پس اگر بساط نيك و سطبر و فراخ و نو بود مر او را زندگانى دراز بود با نعمت و فراخى .
پس اگر بيند كه بساط كوچك و تنگ بودى و خلق از دينش هيچ خبر نباشد و نه از زندگانى ، و روزى نيكى ياود .
پس اگر بيند كه بساط اندر پيچيده بود و بر دوش نهاده از جاى به جاى شود .
اگر بيند كه بساط از دست او بستدند زندگانيش سپرى شده است .
پس اگر آنجا كه بساط به دو برد كسى را از مردگان بديد درست شدن و قوّت اين سخن باشد كه ياد كرديم .
پس اگر بيند كه بساطى است و نداند كه اندر نوشته است يا باز كرده و آن بساط او را بود آن پادشاهى بر وى سپر « 1 » آمده است و نوشته شده و دست تنگ گشته ، مگر كه يقين داند كه باز گسترده ديد .
باب رؤية البعر اندر ديدن پشگل
پسر سيرين گفت پشگل گرسفند خواسته بود .
باب رؤية البلس « 2 » [
b
53 ] اندر ديدن پشيز
پسر سيرين گفت پشيز بزرگ سخنها و جنگ بود .
هامش
( 1 ) - كذا در اصل ، ظاهرا . سپرى
( 2 ) - كذا در اصل ( - الفلس )