باب رؤية البصل
اندر ديدن پياز و سير و جزر و شلغم و آنچ بدين ماند .
اين جمله غم و اندوه بود .
باب رؤية البرد اندر ديدن جامهء برد
كرمانى گفت جامهء برد نيك بود ، اگر ازين سه جنس درو نبود : حرير و ابريشم و قز . از بهر آنك ازين شكل هردو جهان را نيك بود ، و هرچ لايق دين بود اندرو پاكيزگى بود و خواستهء حلال باشد و بهترين بردها را « كجين » خوانند و آن را كه وشى خوانند اين جهان را بهتر بود . و آنك مخطّط بود اندر دين قوىتر بود درين جهان . و كس بود كه وشى بيند يا ديوانه بود يا ابله . پس اگر اين همه كه ياد كرديم از ابريشم بود يا از حرير آن خواستهاى بود حرام . پس اگر اين برد معيّن بود يعنى چشمه چشمه ، آن چشمها خواسته بود .
پسر سيرين گفت اگر مردى در خواب بيند كه جامهاى برد يا وشى پوشيده بود نيك بود ، ولك « 1 » چاره نبود از آنك اندرو سخنها گويند ، از بهر آنك برو خطّها « 2 » باشد و خطّ سخن بود .
باب رؤية البساط اندر ديدن بساط
كرمانى گفت اگر بيند كه از بهر او بساط نو بگستردند روزى فراخ يابد و
هامش
( 1 ) - ( - و ليك )
( 2 ) - اصل . خطا