بودند و آنك مانده بود برگ همىريختند او را غمى و اندوهى رسد .
هر « 1 » كه بيند كه او را بستان آبادان بودى كه آبى اندرو همىآمدى روان يا نه او را به خويشتن شناسند ، او شهادت ياود و اندر بهشت رود .
باب رؤية البطّيخ اندر ديدن خربزه
اگر بيند كه خربزه همىخورد به وقت ميوه يا بىوقت بيمارى بود ، و لكن بىوقت سختتر بود - خاصّه كه خربزه رسيده بود .
پس اگر بيند كه نارسيده بود نيك بود و روزى بود كه « 2 » بيابد .
اگر بيند كه خربزه همىكشت او را پسرى آيد .
باب رؤية البقل اندر ديدن ترّه
پسر سيرين گفت ترّه روزى بود امّا اندك . ديدنش به تابستان و زمستان يكى باشد .
كرمانى گفت ترّهاى كه آن را اصل نشناسى همه غم و اندوه بود .
باب رؤية الباقلى اندر ديدن باقلى
باقلى غم و اندوه بود . [
b
52 ]
هامش
( 1 ) - اصل : جز
( 2 ) - اصل : كهء