تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1793

مساهمون:

ص١٧٩٣
شكمى بايد آهنين چون سنگ * كاسياش از خورش نيايد تنگ .
نظامى .

نان ميگفتند و جان ميدادند .

تنگ يا بى بكمال بود . تمثل :
چنان نان كم شود بر خوان دوران * كه گويد آدمى نان و دهد جان .
جامى .

نان نامرد در شكم مرد نماند .

جوانمرد و گشاده‌دست دهش و بخشش تنگ‌چشمان و اندك‌بينان را چند برابر پاداش و سزا دهد .

نان نخورده را شكر نميكنند .

رجوع به : طمع چون بريدم من . . . ، شود .

نان و پنير سر به زمين .

چون طعام لذيذ و چرب و شيرين نباشد كودكان انتظار آن نبرند و زود بخسبند .

نان و دندان .

بمزاح ، نانى بىنان خورش .

نان و گرمك نه قوت هر شكميست .

هر كسى را به قدر خويش دميست . . . )
نظامى . رجوع به : نان گندم شكم . . . ، شود .

نان و يخ اختراع ماست اما مزه ندارد .

مثل هندى است . نقل از شاهد صادق

نان همسايگان دزديدن و بهمسايگان دادن در شرع نيست .

ابو الفضل بيهقى . رجوع به : لا تزن و لا تتصدق ، شود .

نان همه‌كس را مخور و نان خود را از هيچكس دريغ مدار .

خواجه عبد اللّه انصارى .

نانى بده جانى بخر .

نظير :
يك روز خرج مطبخ تو قوت سال ماست * يكسال مردمى كن و يك روز روزه گير .

نان يكروزه چه بر پشت و چه در شكم .

از مجموعهء امثال طبع هند .

نان يكشبه چه در سفره چه در انبان .

رجوع به : فقرهء قبل شود .

ناورده گاه باشد از آورده نيكتر .

رعدى بلب ميار هرآنچت بدل در است . . . )
رعدى آذرخشى .
ناوك صيدافكن صد تيرزن آن نكند گاه يكى پيرزن . خواجو . رجوع به : آنچه يك پيرزن . . . ، شود .

نايد آواز جز از خم تهى

دل چو خم چند بر آوازه نهى . . . * چو دهد كوس برون بانگ ز پوست بانگ او شاهد بىمغزى اوست . )
جامى .

نايد از گرگ پوستين‌دوزى .

از بدان نيكوئى نياموزى . . . )
سعدى . نظير :
درودگرى كار بوزينه نيست . * كار هر بز نيست خرمن كوفتن . كار هر بافنده و حلاج نيست * از كمان سست سخت انداختن .