تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1788

مساهمون:

ص١٧٨٨

نام محتشمان را ثنا كند معروف .

شنو دعاى مرا پس بخوان ثناى مرا كه . . . )
اديب صابر .

نام محمود نه نيك آيد با فعل ذميم .

گر به صورت بشرى پيشه مكن سيرت گرگ . . . )
ناصر خسرو . رجوع به : اگر جاودانه نمانى . . . ، شود .

نام مرد به از مرد .

رجوع به : اگر جاودانه نمانى . . . ، شود .
نام نيك رفتگان ضايع مكن تا بماند نام نيكت پايدار . سعدى . رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .
نام نيكو را بزرگان عمر ثانى گفته‌اند اين ذخيره مر ترا الباقيات الصالحات . نقل از العراضه . نظير : ذكر الفتى عمره الثانى . رجوع به : اگر جاودانه نمانى . . . ، شود .
نام نيكو گر بماند ز آدمى به كز او ماند سراى زرنگار . سعدى . رجوع به : اگر جاودانه نمانى . . . ، شود .

نام و نان است مراد همه خلق از همه شغل

. . . وز پرستيدن او جامه و نان آمد و نان . )
ازرقى .

نامهء چرخ كس خوانده نيست

بلى . . . دلى نيست كزوى بغم مانده نيست * نبشته بسى دارد اندر نهفت ز بنوشتهء او تن آسان مخفت . )
مرحوم اديب .
نامهء عيب كسان گيرم كه برخوانى چو آب نيم‌حرف از نامهء خود برنميخوانى چسود . اوحدى . رجوع به : آه از اين واعظان . . . ، شود .

نامهء مانى كجا چون مصحف قرآن بود .

كى بود چون فتح سلطان داستان كودكان . )
معزى .
نان از براى كنج عبادت گرفته‌اند صاحبدلان نه كنج عبادت براى نان . سعدى .

نان امروز كه دارى غم فردا چه خورى .

گج .

نان اين‌جا آب اين‌جا كجا روم به از اينجا .

نظير :
بود شخصى مفلسى بىخانمان * مانده در زندان و بند بىامان لقمهء زندانيان خوردى گزاف * بر دل خلق از طمع چون كوه قاف زهره نى كس را كه لقمهء نان خورد * زانكه آن لقمه‌ربا چابك برد . . . مر مروت را نهاده زير پا * گشته زندان دوزخى زان نان‌ربا . . . با وكيل قاضى ادراك‌مند * اهل زندان در شكايت آمدند كه سلام ما به قاضى بر كنون * بازگو آزار ما زين مرد دون