تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1780

مساهمون:

ص١٧٨٠

باب نون .

ناآمدگان اگر بدانند كه ما از دهر چه ميكشيم نايند دگر .
( افلاك بجز غم نفزايند دگر * ننهند بجا تا نربايند دگر . . . )
خيام .

نااميدى را خدا گردن زده است .

مولوى .

نابرده رنج گنج ميسر نميشود

. . . مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد . )
سعدى . نظير :
اى مسيح خوش‌نفس چونى ز رنج * كه نبود اندر جهان بىرنج گنج .
مولوى .
از اين بابست چندين رنج بردن * كه بىرنجى نخواهى گنج بردن .
از اسرارنامه .
خواهى قلمت بچرخ سايد * بىدود چراغ برنيايد تاك از پس غوره ميدهد مل * شاخ از پس سبزه ميدهد گل كانى كه كنى ز بهر گوهر * سنگت دهد اول آنگهى زر چون باز زنى ز نيشكر بند * خس در دهن آيد اول از قند .
امير خسرو . و رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .

نابوده كه بوده شود نپايد

. . . زين است جهان در زوال و سيلان . )
ناصر خسرو .

نابينا آن اولىتر كه با عصا گردد .

( در سايهء پير شو كه . . . ) عطار .

نابينا به كار خويش بيناست .

تمثل :
طعن نابينا مزن اى دم ز بينائى زده * زانكه نابينا به كار خويشتن بينا بود .

ناپخته نيكوتر از نيم خام .

بخوان هرچه خوانى و ليكن تمام * كه . . . )
امير خسرو . رجوع به : آنكه نداند رقمى . . . ، شود .

ناپرسيده مگوى .

خواجه عبد اللّه انصارى .

ناپذيرفته بود عذر چو بسيار بود .

عذرهاى دگرم هست و بگويم زين بيش . . . )
معزى .

ناپسند است غفلت از عاقل .

خود تو كاهل نشستى اى غافل . . . )
سنائى .

ناجسته ، خاك ره به كف آيد ، نه كيميا .

در جستجوى حق شو و شب‌گير كن از آنك . . . )
خاقانى .
ناچار بشكند همه دعوى جادوان در موضعى كه در كف عيسى بود عصا . عبد الواسع جبلى . رجوع به : تيمم باطل است . . . ، شود .