باب نون .
ناآمدگان اگر بدانند كه ما از دهر چه ميكشيم نايند دگر .
( افلاك بجز غم نفزايند دگر * ننهند بجا تا نربايند دگر . . . )
خيام .
نااميدى را خدا گردن زده است .
مولوى .
نابرده رنج گنج ميسر نميشود
. . . مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد . )
سعدى .
نظير :
اى مسيح خوشنفس چونى ز رنج * كه نبود اندر جهان بىرنج گنج .
مولوى .
از اين بابست چندين رنج بردن * كه بىرنجى نخواهى گنج بردن .
از اسرارنامه .
خواهى قلمت بچرخ سايد * بىدود چراغ برنيايد
تاك از پس غوره ميدهد مل * شاخ از پس سبزه ميدهد گل
كانى كه كنى ز بهر گوهر * سنگت دهد اول آنگهى زر
چون باز زنى ز نيشكر بند * خس در دهن آيد اول از قند .
امير خسرو .
و رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
نابوده كه بوده شود نپايد
. . . زين است جهان در زوال و سيلان . )
ناصر خسرو .
نابينا آن اولىتر كه با عصا گردد .
( در سايهء پير شو كه . . . ) عطار .
نابينا به كار خويش بيناست .
تمثل :
طعن نابينا مزن اى دم ز بينائى زده * زانكه نابينا به كار خويشتن بينا بود .
ناپخته نيكوتر از نيم خام .
بخوان هرچه خوانى و ليكن تمام * كه . . . )
امير خسرو .
رجوع به : آنكه نداند رقمى . . . ، شود .
ناپرسيده مگوى .
خواجه عبد اللّه انصارى .
ناپذيرفته بود عذر چو بسيار بود .
عذرهاى دگرم هست و بگويم زين بيش . . . )
معزى .
ناپسند است غفلت از عاقل .
خود تو كاهل نشستى اى غافل . . . )
سنائى .
ناجسته ، خاك ره به كف آيد ، نه كيميا .
در جستجوى حق شو و شبگير كن از آنك . . . )
خاقانى .
ناچار بشكند همه دعوى جادوان در موضعى كه در كف عيسى بود عصا .
عبد الواسع جبلى .
رجوع به : تيمم باطل است . . . ، شود .