تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1778

مساهمون:

ص١٧٧٨
مويت خونى كه آيد از نافه برون * رويت مشكى ناشده در نافه درون )
ظهير فاريابى « 1 » نظير :
لقد علم الحى اليمانون اننى * اذا قلت اما بعد انى خطيبها .

ميل خير بخير است و ميل شر سوى شر .

( اگر بجنس ستورى يكى بود خر و اسب * باسب تازى هرگز چگونه ماند خر ميان زاغ سياه و ميان باز سفيد * شنيده‌ام ز حكيمى حكايت دلبر بباز گفت سيه زاغ هردو يارانيم * كه هردو مرغيم از اصل جنس يكديگر جواب داد كه مرغيم جز بجاى هنر * ميان طبع من و تو ميانه هست نگر خورند از آنكه بماند ز من ملوك زمين * تو از پليدى مردار پر كنى ژاغر مرا نشست بدست ملوك دهر در است * ترا نشست بويرانى و ستودان در ز رحمت است مرا رنگ و رنگ تو ز عذاب * كه من بفال ز معروفم و تو از منكر ملوك ميل سوى من كنند و سوى تو نه * كه . . . . . . )
عنصرى .

ميل دونان بسوى دون باشد .

مردمان سوى مردمى يازند . . . )
كمال اسمعيل .

ميل سواريست ترا گوشدار اسب .

در عدل كوش تا بودت ملك در قدم . . . )
كاتبى .
مى لعل خور خون دلها مريز تو خاكى چو آتش مشو تند و تيز . فردوسى .
مى لعلگون خوشتر است اى سليم ز خونابهء اندرون يتيم . فردوسى . نظير :
اى مفتى شهر از تو پركارتريم * با اينهمه مستى از تو هشيارتريم تو خون كسان خورى و ما خون رزان * انصاف بده كدام خونخوارتريم .
خيام .
ميلفنج دشمن كه دشمن يكى فزون است و دوست ار هزار اندكى . منسوب برودكى . رجوع به : اندك شمر ار . . . ، شود .
ميل معشوقان نهان است و ستير ميل عاشق با دو صد طبل و نفير . مولوى . معروف چنين است : عشق معشوقان . . . عشق عاشق . . .

ميل مهر و مهر عشق و عشق خونخور مىشود .

ميل مو و رو و لعلش مىكنى اى دل ولى . . . )
كاتبى . رجوع به : الجنس الى الجنس . . . ، شود .
ميل و شهوت گر كند دلرا و كور تا نمايد گرگ يوسف شهد شور . مولوى .

ميمون‌بازى كردن ( يا ) درآوردن .

مثال :
ور هميخواهى كنى بازى تو با حوران خلد * پس در اين بازار دنيا بوزنه بازى مكن .
سنائى .
هامش
( 1 ) اين رباعى بنام كمال اسمعيل نيز ضبط شده است .