خانهات در بن صخره . نظير : شوهرت شغال باشد آردت در تغار باشد . ميرهم توربى آردم تو تيربى .
ميرهم توربى آردم تو تيربى .
شوهرم شغال باشد آردم در تغار باشد . نظير :
شوهرم برود كاروانسرا نانش بيايد حرمسرا .
ميزبان اول آنگهى خانه .
( . . . روى ( كذا ) اللّه نخست باز بهشت . ) انورى .
مى زده را هم بمى دارو و مرهم بود .
راحت كژدمزده كشتهء كژدم بود . . . )
منوچهرى . رجوع به : راحت كژدم زده . . . ، شود .
ميزنى ميخورى .
تمثل :
چون تو بزنى بخورد بايدت * اين خود مثل است در خراسان .
ناصر خسرو .
رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .
ميش را بگرگ سپردن .
تمثل :
سپردم مشك خود باد بزان را * هميدون ميش خود گرگ ژيان را .
ويس و رامين .
رجوع به : گوسفند را بگرگ سپردن ، شود .
مىشود در لقمهء اول ز جان خويش سير بر سر خوان لئيمان هركه مهمان مىشود .
صائب .
مىشود گوهر اگر جمع تواند كردن آبروئى كه بدريوزه گدا ميريزد .
صائب .
رجوع به : آبرو آب جو . . . ، شود .
ميطلب دايم چو ميدانى كه هست .
عطار .
ميفكن كول چون بهار آيدت كه هنگام سرما به كار آيدت .
نظامى .
كول پوستين از پوست گوسفند باشد . رجوع به : چوبه گشتى . . . ، شود .
ميكشد حق را ستانرا تا رشد قسم باطل باطلانرا ميكشد .
( . . . معده حلوائى بود حلوا كشد * معده سكبائى بود سكبا كشد . )
مولوى .
ميكشد زهر اگر اندك و گر بسيار است .
ميگريزد ضدها از ضدها شب گريزد چون برافروزد ضيا .
مولوى .
ميگويم نر است ميگويد بدوش .
ميگويم و مىآيمش از عهد برون
اى روى تو همچو مشك و موى تو چو خون . . .