تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1777

مساهمون:

ص١٧٧٧
خانه‌ات در بن صخره . نظير : شوهرت شغال باشد آردت در تغار باشد . ميره‌م توربى آردم تو تيربى .

ميره‌م توربى آردم تو تيربى .

شوهرم شغال باشد آردم در تغار باشد . نظير : شوهرم برود كاروانسرا نانش بيايد حرمسرا .

ميزبان اول آنگهى خانه .

( . . . روى ( كذا ) اللّه نخست باز بهشت . ) انورى .

مى زده را هم بمى دارو و مرهم بود .

راحت كژدم‌زده كشتهء كژدم بود . . . )
منوچهرى . رجوع به : راحت كژدم زده . . . ، شود .

ميزنى ميخورى .

تمثل :
چون تو بزنى بخورد بايدت * اين خود مثل است در خراسان .
ناصر خسرو . رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .

ميش را بگرگ سپردن .

تمثل :
سپردم مشك خود باد بزان را * هميدون ميش خود گرگ ژيان را .
ويس و رامين . رجوع به : گوسفند را بگرگ سپردن ، شود .
مىشود در لقمهء اول ز جان خويش سير بر سر خوان لئيمان هركه مهمان مىشود . صائب .
مىشود گوهر اگر جمع تواند كردن آبروئى كه بدريوزه گدا ميريزد . صائب . رجوع به : آبرو آب جو . . . ، شود .

ميطلب دايم چو ميدانى كه هست .

عطار .
ميفكن كول چون بهار آيدت كه هنگام سرما به كار آيدت . نظامى . كول پوستين از پوست گوسفند باشد . رجوع به : چوبه گشتى . . . ، شود .
ميكشد حق را ستانرا تا رشد قسم باطل باطلانرا ميكشد .
( . . . معده حلوائى بود حلوا كشد * معده سكبائى بود سكبا كشد . )
مولوى .

ميكشد زهر اگر اندك و گر بسيار است .

ميگريزد ضدها از ضدها شب گريزد چون برافروزد ضيا . مولوى .

ميگويم نر است ميگويد بدوش .

ميگويم و مىآيمش از عهد برون

اى روى تو همچو مشك و موى تو چو خون . . .