تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1779

مساهمون:

ص١٧٧٩

ميمون بلاگردان طويله است .

جامع التمثيل . نظير : سگ خانه باش كوچك خانه مباش .

ميمون در حمام بچه‌اشرا زير پاش ميگذارد .

درگاه سختى مهر بكاهد . رجوع به : فقرهء بعد ، شود .

ميمون را كون سوخت بچه را به زير گرفت .

جامع التمثيل : رجوع به : ملك الموت من نه مهستيم ، شود .
مينداز سنگ گران از برت كه چون بازگردد فتد بر سرت . اسدى .
مينديش از آن كان نشايد بدن كه نتوانى آهن به آب آزدن . فردوسى .
مىنكردندى چنين فرياد و ويله انبيا گر نبودى اين شب تاريك دنيا را سحر . مرحوم اديب .

مىنگرود دون مگر سوى دون .

همىگفت گوينده با ارغنون * كه . . . )
مرحوم اديب . رجوع به : الجنس الى الجنس . . . ، شود .

مىنگنجد بزورقى دريا .

بحر از لوله كى شود پيدا . . . )
بهاء الدين ولد .

مىنيايد هرگز ز گرگ چوپانى .

عنان قافلهء دل بدست آز مده * كه . . . )
قاآنى . نظير : نايد از گرگ پوستين‌دوزى .

ميوه از درخت بيد نبايد جست .

رجوع به : از مار نزايد . . . ، شود .

ميوه‌ام داد آسمان وقتى كه دندان را گرفت .

وقت پيرى آمد آن سيب زنخدانم بدست . . . )
رجوع به : آن يكى خر داشت . . . ، شود .
ميوه در خواب روزى است از شاه ليك نندر زمان كه اندر گاه . سنائى . پاسخ و گزارهء ميوه روزى آجل از شاه است .

ميوه ز ميوه رنگ گيرد

بلى . . . ز خوبان خوبرو خوبى پذيرد . )
جامى . نظير :
انگور گيرد ز انگور رنگ .
رجوع به : آلوچو بآلو نگرد . . . ، شود .
ميوه‌اى كان به تيرماه رسد چه طمع دارى از گه آزار . سنائى .

ميوه مرگ است تخم آدم را .

مايه زهر است نوش عالم را . . . )
خاقانى .
ميهمان سخت عزيز است و ليكن چو نفس خفقان آرد اگر آيد و بيرون نرود . رجوع به : مهمان تا سه روز . . . ، شود .

ميهمان محسنان بايد شدن .

بهر اين گفتند دانايان بفن . . . )
مولوى .