تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1776

مساهمون:

ص١٧٧٦
آنچه خر بنده كشت .

ميراث‌خوار بهتر از چشته‌خوار است .

چشته در تداول عامه مسته باشد .

ميراث گرگ مرده بكفتار ميرسد .

از مجموعهء امثال طبع هند .
مير آخور ديگر و خر ديگر است نى هر آنكو اندر آخور شد خر است . مولوى .
مير آخور گرچه در آخور بود هركه او را خر بگويد خر بود . مولوى .

ميرزا قشم شم .

با جامه و پيرايه جلف و قيمتى .

مير غضبى آهسته ببر ندارد .

ميرنج هميشه و مرنجان كس را .

تا بتوانى خسته مگردان كس را * بر آتش خشم خويش منشان كس را گر راحت جاودان طمع ميدارى . . . )
عطار .

ميرود از آسمان شوربا بيارد .

نهايت بلند قد است . روزبروز به بالا ، بلندتر مىشود .
ميرود كودك به مكتب پيچ‌پيچ چون نديد از مزدكار خويش هيچ چون كند در كيسه دانگى دست‌مزد آنگهى بيخواب گردد همچو دزد . مولوى .

ميروم باخيه .

پادشاهى شعرى ساخت و بملك الشعراء دربار خويش بخواند . او گفت شعر متوسط است و درخور قدر پادشاه نيست ملك برآشفت و امر كرد او را باخيه بستند . پس از چند روز شفاعت كردند و شاه او را عفو فرمود . مدتى برآمد شاه شعرى ديگر ساخت و بملك الشعراء گفت بنگر نيك است ؟ ملك الشعرا بخواند و بشتاب راه درگرفت . ملك گفت كجا روى ؟ گفت باخيه . نظير :
شاه با دلقك همىشطرنج باخت * مات كردش زود ، چشم شه بتاخت گفت شه ! شه « 1 » ! و آن شه كبرآورش * يك‌يك آن شطرنج برزد بر سرش كه بگير اينك شهت اى قلتبان * صبر كرد و گفت دلقك الامان ! دست ديگر باختن فرمود مير * او چنان لرزان كه عور از زمهرير باخت دست ديگر و شه مات شد * وقت شه ! شه ! گفتن و ميقات شد برجهيد آن دلقك و در كنج رفت * شش نمد بر خود فكند از بيم تفت زير بالشها و زير شش نمد * خفت پنهان تا ز خشم شه رمد گفت شه هىهى چه كردى چيست اين * گفت شه ! شه ! شه ! شه ! اى شاه گزين كى توان حق گفت جز زير لحاف * با چو تو خشم‌آور آتش‌سجاف .
مولوى .

ميره‌ت نون آربو حونت بن‌گر .

بلهجهء مردم بختيارى شويت نان‌آور باشد و
هامش
( 1 ) شه ! شه ! مخفف كه شه است كه شه است كه امروز كش گويند .