آنچه خر بنده كشت .
ميراثخوار بهتر از چشتهخوار است .
چشته در تداول عامه مسته باشد .
ميراث گرگ مرده بكفتار ميرسد .
از مجموعهء امثال طبع هند .
مير آخور ديگر و خر ديگر است نى هر آنكو اندر آخور شد خر است .
مولوى .
مير آخور گرچه در آخور بود هركه او را خر بگويد خر بود .
مولوى .
ميرزا قشم شم .
با جامه و پيرايه جلف و قيمتى .
مير غضبى آهسته ببر ندارد .
ميرنج هميشه و مرنجان كس را .
تا بتوانى خسته مگردان كس را * بر آتش خشم خويش منشان كس را
گر راحت جاودان طمع ميدارى . . . )
عطار .
ميرود از آسمان شوربا بيارد .
نهايت بلند قد است . روزبروز به بالا ، بلندتر مىشود .
ميرود كودك به مكتب پيچپيچ چون نديد از مزدكار خويش هيچ چون كند در كيسه دانگى دستمزد آنگهى بيخواب گردد همچو دزد .
مولوى .
ميروم باخيه .
پادشاهى شعرى ساخت و بملك الشعراء دربار خويش بخواند . او گفت شعر متوسط است و درخور قدر پادشاه نيست ملك برآشفت و امر كرد او را باخيه بستند . پس از چند روز شفاعت كردند و شاه او را عفو فرمود . مدتى برآمد شاه شعرى ديگر ساخت و بملك الشعراء گفت بنگر نيك است ؟ ملك الشعرا بخواند و بشتاب راه درگرفت . ملك گفت كجا روى ؟ گفت باخيه . نظير :
شاه با دلقك همىشطرنج باخت * مات كردش زود ، چشم شه بتاخت
گفت شه ! شه « 1 » ! و آن شه كبرآورش * يكيك آن شطرنج برزد بر سرش
كه بگير اينك شهت اى قلتبان * صبر كرد و گفت دلقك الامان !
دست ديگر باختن فرمود مير * او چنان لرزان كه عور از زمهرير
باخت دست ديگر و شه مات شد * وقت شه ! شه ! گفتن و ميقات شد
برجهيد آن دلقك و در كنج رفت * شش نمد بر خود فكند از بيم تفت
زير بالشها و زير شش نمد * خفت پنهان تا ز خشم شه رمد
گفت شه هىهى چه كردى چيست اين * گفت شه ! شه ! شه ! شه ! اى شاه گزين
كى توان حق گفت جز زير لحاف * با چو تو خشمآور آتشسجاف .
مولوى .
ميرهت نون آربو حونت بنگر .
بلهجهء مردم بختيارى شويت نانآور باشد و
هامش
( 1 ) شه ! شه ! مخفف كه شه است كه شه است كه امروز كش گويند .