ميخواهد از جوى بگذرد پايش هم تر نشود .
ميخواهى عزيز شوى يا دور شو يا گور شو .
رجوع به : مهمان تا سه روز . . . ، شود .
مى خوارانرا شه اگر خواهد بر دار زند گذر عارف و عامى همه بر دار افتد .
قاآنى .
رجوع به : آنكس كه چو ما نيست در اين شهر . . . ، شود .
مى خورد شش تا زند غيبت كند لوطى بود او مسلمان باشد و من ملحد از بهر خدا !
سوزنى .
اين بيت بنام نزارى نيز ديده شد .
مى خوردن ز دست دوستان به .
شهنشه گفت رامين را تو مى ده * كه . . . )
ويس و رامين .
مى خور كه شيخ و حافظ و مفتى و محتسب چون نيك بنگرى همه تزوير مىكنند .
حافظ .
ميدان آرزو فراخ است .
ميدان چو تنگ باشد نايد به كار اسب .
دانش چو خوار باشد نايد به كار فضل . . . )
كمال اسمعيل . اين بيت را بنام لامعى نيز ضبط كردهام .
مى دشمن مست و دوست هشيار است اندك ترياق و بيش زهر مار است در بسيارش مضرت اندك نيست در اندك او منفعت بسيار است .
ابو على سينا .
نظير : اندك شراب ترياق مرگست و بسيار آن زهر حيات . منسوب به ارسطو . از شاهد صادق . و رجوع به : اگر شراب ندانى خورد . . . ، شود .
ميدويد آن عامى زير و زبر تا نماز مرده دريابد مگر آن يكى ديوانه چون او را بديد كو در آن تعجيل بىخود ميدويد گفت چيزى سرد مىگردد به راه ! هين به دو تا دررسى آنجايگاه !
عطار .
ميدهد دست فلك نعمت اصحاب يمين بگروهى كه ندانند يمين را ز شمال وانكه او را ز خرى توبره بايد بر سر فلكش لعل بدامان دهد و زر بجوال .
كمال اسمعيل .
ميراث پدر خواهى علم پدر آموز كاين مال پدر خرج توان كرد بده روز .
سعدى .
رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .
ميراث خرس بكفتار ( يا ) بگرگ ميرسد .
از جامع التمثيل . نظير : شتربان درود