تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1774

مساهمون:

ص١٧٧٤
دشمنان اموال و اسباب ايشانرا بدست فراميگرفتند و بر ايشان دليرى ميكردند . و همچنين گاهى غالب ميشدند و گاهى مغلوب تا آنگاه كه جيل و ديلم بذين ناحيت غلبه شدند . پس بعضى ازيشان جلاى وطن كردند و بعضى هلاك شدند . نعوذ باللّه من سوء العواقب . نقل از تاريخ قم تأليف حسن بن محمد بن حسن قمى بترجمهء حسن بن على بن الحسن بن عبد الملك . متعلق به آقا سيد عبد الرحيم خلخالى . و غريب اين است كه مؤلف اين كتاب چون خود نيز از اهل قم است در جاى ديگر همين تاريخ قسمتى از اين اعمال قميان را چون وجيبه و وظيفهء شرعى دستور ميدهد : و همچنين فرموده‌اند كه طلب مساح از اكره « 1 » سوگند . و بذيشان سوگند دادن . تا دلالت نمايند بر كشت ، ظلم است . و چون ايشان را سوگند دهند ميبايد كه توريت كنند . يعنى در باطن و خاطر خود سخنى درآرند تا از سوگند بيرون آيند . و از جملهء حيلت اكره بر مساح [ از جانب عامل جبايات ] آنست كه زمين را تقليب كرده باشند و بازگردانيده . و او در آن سوگند راستگو بود . ديگر از حيلت اكره بر مساح آنك برزيگر سوگند ياد كند كه هر دست زمين كه از آن من باشد ترا بذان ببرم و به تو بنمايم ، و بعد از سوگند او را بزمينهاى خود ميگذراند ، و ميبرد ، و او را نگويد كه اين زمين از آن من است ، الا آن موضع را كه مصلحت داند . پس سوگند درينصورت براست ياد كرده باشد . زيرا كه او را بهمهء مواضع گذر داد . و نظر او بر همه آمد پس همه را ديده باشد . و چون مساحت ضيعت را كه مساحت خواهد نمود سوگند دهد كه او با مساح صنعت و حيلت نكند در مساحت ، و بعضى از حدود آن ضيعت ترك نكند ، پس خداوند ضيعت سوگند خورد كه من با تو صنعت نكنم بر حق سلطان . اگر تو بر من ظلم كنى من با تو صنعت كنم بر آنچ تو ظلم بكنى بر من ، و الا سخن من قبول كن به غير از سوگند . پس درينصورت اگر خداوند ضيعت صنعت و حيلت كند در ترك بعضى از مساحت بزه‌مند شود « 2 » . زيرا كه سلطان را در مال او هيچ حقى نيست ، و او سوگند براست خورده باشد . زيرا كه بعضى از مساحت كه سلطان را بر آن حقى نبوده است ترك كرده است . ايضا نقل از تاريخ قم . و چنانچه از تمام نقل مشهود شد اين بد معاملگىها و نيز نيرنگها و حيل شرعى مال اعراب مهاجر بقم بوده است و امثالى كه راجع بقميان مشهور است از تازيان قم مانده است و منسوب به مردمان بومى آنجا نيست . و اگر هنوز پاره‌اى از اين آثار در مردمان قم ديده مىشود بقاياى معاشرت و مجاورت همسايگان قديم عرب آنان مىباشد . و رجوع به : بى علت قمى . . . ، شود .
هامش
( 1 ) بفتحتين كشاورزان كأنه جمع اكر فى التقدير و واحدها اكار . صراح . ( 2 ) نشود ؟