خوب بود . و پيوسته بذل طعام كنند و عطا دهند ، و ذكر ايشان بسماحت و شجاعت منتشر بود . پس از اين جهت بارها ايشانرا بسبب خراج بلا و هلاكت رسيد . اول آنك نافرمانى كردند و عاملان مأمورانرا فرمان نمىبردند ، و عصيان كردند ، تا مأمون على بن هشام را با خيلى تمام بذيشان فرستاد تا ايشانرا بكشت و خراب كرد . و مالى بسيار جمع كرد . ديگر در خلافت معتصم ، بر روى على بن عيسى بيرون آمدند و نافرمانى كردند ، تا معتصم على بن عيسى را با لشكرى چند بر سر ايشان فرستاد ، تا ايشانرا خراب گردانيد ، و سراها و منازل و باغات و بساتين ايشان را بسوزانيد و بسيارى زيان بذيشان رسانيد . پس همچنين در خلافت مستعين و واقع شدن فتنه ميان او و ميان معتز امتناع نمودند از اداى خراج و پس از آن چند سال ديگر تا مستعين مفلح تركى را بفرستاد تا كشش كرد ، و مال بسيار جمع كرد . و پس از آن در خلافت معتمد مدت چند سال عصيان كردند ، و مادرانى را كه كاتب اذكوتكين بود منع كردند از آنك در شهر آيد . تا آنگاه كه بر ايشان ظفر يافت ، و خراج هفت ساله جمع كرد . پس همچنين نافرمانى كردند ، در خلافت معتضد ، و عاملان او را غارت كردند . پس معتضد ابراهيم كيلغ را بفرستاد ، تا در ميانهء ايشان كشش كرد و بعضى را بكشت ، و بعضى را ببرده فراگرفت ، و بعضى را از خانومان آواره گردانيد ، يكى از اسباب هلاك و فانى شدن ايشان اين بود كه ياد كرديم . و تمامى هلاك و نيست شدن ايشان افتراق كلمهء ايشان بود . يعنى بعد از آنك همه يكدل و يك زبان بودند ، هركسى از ايشان رأيى و اختلافى و اختيارى گرفت . و گروه گروه شدند . و هر به چند روز بر جسمى ( ؟ ) ديگر گرد آمدند . و بارها خذلان يكديگر مىكردند و چون قصهاى پيش مىآمد تدارك و اصلاح آن هريك با ديگرى ميگذاشت و آن همچنان در توقف مىافتاد . پس چون حمزة بن اليسع والى ايشان شد ، و پس ازو پسر او على بن حمزه و پس از وى عامر بن عمران ، فرزندان احوص مخالفت نمودند و متابعت نكردند . و چون يحيى بن عمران بر عاملان بيرون آمد و عصيان كرد ، هيچكس با او در آن موافقت نكرد و ازو دور شدند ، تا غايت كه على بن هاشم برو ظفر يافت ، و فرزندان عبد اللّه در حرب مفلح عيسى بن الحسن را خذلان كردند تا او را بكشتند .
و همچنين با محمد بن علوية بن سعد و على بن عبد اللّه جيله و غير ايشان خذلان كردند ، تا ايشان را بگرفتند و به حضرت امير بردند و ايشانرا بكشتند ، و بيشتر ازين على بن محمد خزرج و جعفر بن محمد بن سعد را خذلان كردند و بگذاشتند تا ايشان را بگرفتند و بعراق بردند ، پس جعفر را بكشتند ، و على بن خزرج را محبوس گردانيدند ، و مدتى محبوس بود ، تا آنگاه كه خلاص يافت . همچنين خذلان يكديگر ميكردند ، تا
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1773
مساهمون: على اكبر دهخدا
ص١٧٧٣