تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1772

مساهمون:

ص١٧٧٢
در آن صرف كردم و خرج نمودم . پس جندانك عامل سعى و كوشش كرد به غير از ضايع شدن مبلغ مال خود كه بذو داده بود فائده و حاصلى نديد . و ايضا حكايت كرد كه يكى از عرب بسبب آنك خراج بسيار بر وى متوجه بود جائى متوارى شد وكيل او معروف باحمد بن محمد بن الصلت بن العباس بديوان بنزديك عامل حاضر آمد ، و خلوتى گرفتند ، و وكيل قصهء صاحبش با عامل باز ميراند . و التماس ميكرد كه در خراج صاحبش نظرى نمايد و سبك فرمايد و در ميانهء سخن نزديكتر ميشد ، تا ناگاه برجست و هردو خصيهء عامل در مشت گرفت و بيفشرد ، و عامل فرياد و آواز ميكرد و او را از آن منع مينمود و او دست باز نميداشت . عامل گاهى نرم و گاهى درشت با او سخن ميگفت ، با او درنميگرفت تا آنگاه كه عامل عهد كرد و عقد بست كه به عقب اين مكروهى باحمد بن الصلت نرساند و او را ايذا نكند و نرنجاند ، و خراج صاحبش باصلاح آرد و او را ايمن گرداند . بعد از آن خايهء عامل رها كرد . و عامل بر عهد وفا نمود و بفرمود كه غلات صاحبش برندارند و خراج او سبك گردانيد . ابو الفضل چون اين حكايت شنيد ، بسيارى بخنديد ، و از آن تعجب نمود . پس از آن ابو محمد گفت كه اهل محلت قزدان از فرسان عرب قم بوده‌اند ، و آن كسانى بوده‌اند كه فتنه انگيخته‌اند : تا غايت كه بسبب طمع ايشان در كسر خراج و كم گردانيدن آن فرزندان خود را تحريص ميدادند در حالت خردى ، و جيره ميگردانيدند بر كسر خراج و ميآموزانيدند ، چنانج مردم مرغان شكارى را در حالت خردى در طلب صيد جيره گردانند ، و تعليم دهند و برآغالانند . و به من جنين رسانيدند از بعضى از ايشان كه شاخهاى كوچك‌تر از درخت مىگرفتند ، و پسران خرد خود را بر وى درمىانداختند ، و بذان جوبها ايشانرا ميزدند ، و در زبان ايشان مىنهادند كه بگوئيد : اللّه اللّه ايها الاسناد تأمل حالى ، فقد وقع اليرقان على غلتى فأفسدها ، و وقع الدود على قطنى فاكله و احتاج « 1 » الجراد و القمل سائر ما بقى . يعنى اللّه اللّه اى استاد انديشه كن در حال من بحقيقت كه زنگار در غلهء من افتاد ، و آن را تباه گردانيد . و كرم واقع شد در پنبه‌زار من و آن را بخورد . و آنج باقى ماند ملخ به كلى بخورد . كودك در زير چوب اين كلمات تكرار مىكرد و باز مىگفت تا آنگاه كه ياد ميگرفت . چنانج بوفت حاجت او بذان مستظهر مىشد . پس ابو الفضل ديگرباره بخنديد ، و تعجب نمود . و بعضى از مشايخ گفتند كه اين حكايات و روايات درست‌اند ، زيرا كه همت قوم و غرض ايشان پيوسته در كسر خراج بوده است ، و پاكيزه گردانيدن سراهاى و فرشها و جامهاى ايشان ، و آنك اسبان و سائر چهارپايان ايشان نيكو بود ، و مرغان شكارى ايشان را آب و طعمه و علف بسيار بود . و ساحهاى ايشان
هامش
( 1 ) و اجتاح ؟