تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1770

مساهمون:

ص١٧٧٠
نسخهء حرز كردگار اين است * بس طلسم بزرگوار اين است هركه بىموجبش خراب كند * خويش را عرصهء عذاب كند تا توانش بحبس دادن پند * مكش او را به تيغ و زهر و كمند چون نباشد ز شرع حكمى جزم * ظلم باشد بكشتن كس عزم .
اوحدى . رجوع به : العجلة من الشيطان و رجوع به : از شهرياران سزاوار . . . ، شود .
ميجوى گرچه مقصد از انديشه برتر است مىپوى گرچه راه تو بر كام اژدهاست . پروين .

مى حرام است در آن بزم كه هشيارى هست

. . . خواب تلخ است در آن خانه كه بيمارى هست . )
صائب .

مى حرام ولى به ز مال اوقاف است .

فقيه مدرسه دى مست بود و فتوى داد * كه . . . )
حافظ .

ميخ‌دوز شدن .

نك جهان در شب بمانده ميخ‌دوز * منتظر موقوف خورشيد است و روز .
مولوى .

ميخ دو سر ( يا ) ميخ دو شاخ به زمين فرو نرود .

شقاق و خلاف پيشرفت امر را مشكل كند ، نفع مشترك را از ميان برد .

ميخ را در ديده نتوان كوفتن كو از زر است .

سفله را منظور نتوان ساختن كو خوبروست . . . )
جامى . نظير : سگ كه چاق شد قورمه‌اش نميكنند .

ميخ طويلهء پاى خروس .

صاحب قامتى سخت كوتاه .

ميخ قمى .

در شهر مصر چنانچه زمين را فروشند هوا را نيز فروشند چه قمئى آنجا زمينى بخريد و از آن هوا كه مقرر شده بود اندكى بگذاشت چون صاحب زمين خواست بر آن عمارت كند گفت هواى مرا بگذار و عمارت كن اين قضيه بقاضى بردند و مبلغى بگرفت تا بر آن اجازهء عمارت داد و اكنون بدين سبب در قبالهء خانه‌هاى آن ديار بىعلت قمى نويسند . از شاهد صادق . و نيز گويند قمئى خانه‌اى باستثناى يك جا ميخ بفروخت و پس از چندى سگى مرده از آن ميخ بياويخت خريدار ناگزير از اقالهء بيع با ضررى فاحش گرديد . انتهى . بعض از كتاب ديوان قم ياد كرده‌اند كه امر و رسم خراج بقم بزرگتر بوده است به نسبت با ديگر شهرها و كوره‌ها . و در ديوان قم در آن هنگام از نويسندگان تاريخات و تحويلات و نويسندگان احياز و ايغارات و استخراج و جهبذه و از رؤسا و فيوج و
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1770 | على اكبر دهخدا