نسخهء حرز كردگار اين است * بس طلسم بزرگوار اين است
هركه بىموجبش خراب كند * خويش را عرصهء عذاب كند
تا توانش بحبس دادن پند * مكش او را به تيغ و زهر و كمند
چون نباشد ز شرع حكمى جزم * ظلم باشد بكشتن كس عزم .
اوحدى .
رجوع به : العجلة من الشيطان و رجوع به : از شهرياران سزاوار . . . ، شود .
ميجوى گرچه مقصد از انديشه برتر است مىپوى گرچه راه تو بر كام اژدهاست .
پروين .
مى حرام است در آن بزم كه هشيارى هست
. . . خواب تلخ است در آن خانه كه بيمارى هست . )
صائب .
مى حرام ولى به ز مال اوقاف است .
فقيه مدرسه دى مست بود و فتوى داد * كه . . . )
حافظ .
ميخدوز شدن .
نك جهان در شب بمانده ميخدوز * منتظر موقوف خورشيد است و روز .
مولوى .
ميخ دو سر ( يا ) ميخ دو شاخ به زمين فرو نرود .
شقاق و خلاف پيشرفت امر را مشكل كند ، نفع مشترك را از ميان برد .
ميخ را در ديده نتوان كوفتن كو از زر است .
سفله را منظور نتوان ساختن كو خوبروست . . . )
جامى . نظير : سگ كه چاق شد قورمهاش نميكنند .
ميخ طويلهء پاى خروس .
صاحب قامتى سخت كوتاه .
ميخ قمى .
در شهر مصر چنانچه زمين را فروشند هوا را نيز فروشند چه قمئى آنجا زمينى بخريد و از آن هوا كه مقرر شده بود اندكى بگذاشت چون صاحب زمين خواست بر آن عمارت كند گفت هواى مرا بگذار و عمارت كن اين قضيه بقاضى بردند و مبلغى بگرفت تا بر آن اجازهء عمارت داد و اكنون بدين سبب در قبالهء خانههاى آن ديار بىعلت قمى نويسند . از شاهد صادق .
و نيز گويند قمئى خانهاى باستثناى يك جا ميخ بفروخت و پس از چندى سگى مرده از آن ميخ بياويخت خريدار ناگزير از اقالهء بيع با ضررى فاحش گرديد . انتهى .
بعض از كتاب ديوان قم ياد كردهاند كه امر و رسم خراج بقم بزرگتر بوده است به نسبت با ديگر شهرها و كورهها . و در ديوان قم در آن هنگام از نويسندگان تاريخات و تحويلات و نويسندگان احياز و ايغارات و استخراج و جهبذه و از رؤسا و فيوج و