تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1767

مساهمون:

ص١٧٦٧
ميان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمين تا آسمان است . نظير :
چسان خورشيد رويت را مه تابان توان گفتن * كه از روى تو تا ماه از زمين تا آسمانستى .
هاتف . رجوع به : اين الثرى . . . ، شود .

ميان مسجد و ميخانه راهيست

نه در مسجد دهندم ره كه مستى * نه در ميخانه كاين خمار خام است . . . غريبم عاشقم آن ره كدام است . )
احمد جام . رجوع به : اسب راه آن است . . . ، شود .

ميان معركه و خرخارى

!

ميانه‌خور است ( يا ) ميانه‌خورم و كناره‌گرد .

نظير : كن وسطا وامش جانبا
ميانه گزين در همه كار كرد به پيوستگى هم به ننگ و نبرد . فردوسى . رجوع به : اسب راه آن است . . . ، شود .

ميانه گزينى بمانى بجاى

. . . نباشد جز از نيكيت رهنماى .
و در جاى ديگر
. . . خردمند خواندت پاكيزه‌راى . )
فردوسى . رجوع به : اسب راه آنست . . . ، شود .
ميانه‌كار همىباش و بس كمال مجوى كه مه تمام نشد جز براى نقصان را . ناصر خسرو . رجوع به : فواره چون بلند . . . ، و رجوع به : اسب راه آن است . . . ، شود .
مىباش چو خار حربه بر دوش تا خرمن گل كشى در آغوش . نظامى . رجوع به : ان لم تكن ذئبا . . . ، شود .
مىباش طبيب عيسوىهش اما نه طبيب آدمىكش . نظامى .
مىبايدش هزار قدح خون بسر كشد تا در مذاق خلق گوارا شود كسى . صائب .
مى بتونت كشد سر از بستان بنگ رويت كند بگورستان . اوحدى . رجوع به : چه خورى چيزى . . . ، شود .
مى بخور منبر بسوزان آتش اندر خرقه زن ساكن ميخانه باش و مردم‌آزارى مكن . هماى اصفهانى .
پارسائى را كم آزاريست جفت * شخص دين را آن شمال است اين يمين .
ناصر خسرو .
بنزد كهان و بنزد مهان * بآزار مورى نيرزد جهان .
ميازار مورى كه دانه‌كش است * كه جان دارد و جان شيرين خوش است .
فردوسى .