تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1764

مساهمون:

ص١٧٦٤
مهمان سخت عزيز است ولى همچو نفس * خفقان آرد اگر آيد و بيرون نرود .

مهمان حبيب خداست .

رجوع به : اكرم الضيف و لو كان كافرا ، شود .

مهمان خر صاحبخانه است .

بمزاح ، مهمان را بايد تا هرچه ميزبان آرد بخورد و بيش فرمانى ندهد . نظير : بكاخ اندرون ميزبان پادشاست . فردوسى .
به صاحب ردى و صاحب قبولى * نبايد كرد مهمانرا فضولى .
نظامى . و رجوع به : بخوان كسان . . . ، شود .

مهمان خنده‌رو باشد صاحبخانه خون بگريد .

نظير :
كودكان ناشتا پدر مديون * مخور اين نان و آش خون خور خون .
اوحدى .

مهمان خوديم ليك در خانهء تو .

مهمان ديروقت خرجش به پاى خودش است .

مهمان روزى خود را خود مياورد .

نظير : رزق خويش بدست تو مىخورد مهمان . سعدى .

مهمان ز له غم برنگيرد .

غم هركس كسى را درنگيرد * كه . . . )
امير خسرو دهلوى .
مهمان عزيز دوستت ميدارم تنباكو دارى غليان بيارم . نظير :
خرج كه از كيسهء مهمان بود * حاتم طائى شدن آسان بود .

مهمان كه يكى شد صاحبخانه گاو ميكشد .

مهمان منى به آب آن هم لب جو .

رجوع به : با آب حمام دوست گرفتن . . . ، شود .

مهمان مهمان را نمىتواند ديد صاحبخانه هيچيكرا .

مهمان ناخوانده خرجش با خودش است .

مهمان ناخوانده هديهء خداست .

تمثل :
مرگ هديه است نزد داننده * هديه دان ميهمان ناخوانده .
سنائى .
سوى دين هديهء خدايش دان * آنكه ناخوانده آيدت مهمان .
سنائى . رجوع به : اكرم الضيف . . . ، شود .

مهمان هركه باشد در خانه هرچه باشد .

نظير : رسيده رسيده خورد .

مهمان يكروز دو روز است .

رجوع به : مهمان تا سه روز . . . ، شود .
مه نور ميفشاند و سگ بانگ مىزند مه را چه جرم خاصيت سگ چنين بود . از فيه ما فيه . نظير :
مه فشاند نور و سگ عوعو كند * هركسى بر خلقت خود مىتند .