مهمان سخت عزيز است ولى همچو نفس * خفقان آرد اگر آيد و بيرون نرود .
مهمان حبيب خداست .
رجوع به : اكرم الضيف و لو كان كافرا ، شود .
مهمان خر صاحبخانه است .
بمزاح ، مهمان را بايد تا هرچه ميزبان آرد بخورد و بيش فرمانى ندهد . نظير : بكاخ اندرون ميزبان پادشاست . فردوسى .
به صاحب ردى و صاحب قبولى * نبايد كرد مهمانرا فضولى .
نظامى .
و رجوع به : بخوان كسان . . . ، شود .
مهمان خندهرو باشد صاحبخانه خون بگريد .
نظير :
كودكان ناشتا پدر مديون * مخور اين نان و آش خون خور خون .
اوحدى .
مهمان خوديم ليك در خانهء تو .
مهمان ديروقت خرجش به پاى خودش است .
مهمان روزى خود را خود مياورد .
نظير : رزق خويش بدست تو مىخورد مهمان . سعدى .
مهمان ز له غم برنگيرد .
غم هركس كسى را درنگيرد * كه . . . )
امير خسرو دهلوى .
مهمان عزيز دوستت ميدارم تنباكو دارى غليان بيارم .
نظير :
خرج كه از كيسهء مهمان بود * حاتم طائى شدن آسان بود .
مهمان كه يكى شد صاحبخانه گاو ميكشد .
مهمان منى به آب آن هم لب جو .
رجوع به : با آب حمام دوست گرفتن . . . ، شود .
مهمان مهمان را نمىتواند ديد صاحبخانه هيچيكرا .
مهمان ناخوانده خرجش با خودش است .
مهمان ناخوانده هديهء خداست .
تمثل :
مرگ هديه است نزد داننده * هديه دان ميهمان ناخوانده .
سنائى .
سوى دين هديهء خدايش دان * آنكه ناخوانده آيدت مهمان .
سنائى .
رجوع به : اكرم الضيف . . . ، شود .
مهمان هركه باشد در خانه هرچه باشد .
نظير : رسيده رسيده خورد .
مهمان يكروز دو روز است .
رجوع به : مهمان تا سه روز . . . ، شود .
مه نور ميفشاند و سگ بانگ مىزند مه را چه جرم خاصيت سگ چنين بود .
از فيه ما فيه .
نظير :
مه فشاند نور و سگ عوعو كند * هركسى بر خلقت خود مىتند .