تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1765

مساهمون:

ص١٧٦٥

مه يكتا خوش است .

( گر نباشد هردو عالم گو مباش * تو بسى اى ماه و . . . )
عطار .
ميازار كسرا كه آزادمرد سر اندر نيارد به آزار مرد . فردوسى . رجوع به : اسكندر رومى را . . . ، شود .
ميازار مورى كه دانه‌كش است كه جان دارد و جان شيرين خوش است . فردوسى . تمثل :
چه خوش گفت فردوسى پاكزاد * كه رحمت بر آن تربت پاك باد ميازار مورى كه دانه‌كش است * كه جان دارد و جان شيرين خوش است .
سعدى . رجوع به : مى بخور منبر بسوزان . . . ، شود .
مياز ايچ با آز و با كينه دست به منزل مكن جايگاه نشست سراى سپنج است بر راه رو تو گردى كهن ديگر آيد بنو يكى اندر آيد دگر بگذرد زمانى به منزل چمد يا چرد چو برخيزد آواز طبل رحيل به خاك اندر آيد سر شير و پيل . فردوسى . رجوع به : از مرگ خود چاره . . . ، شود .

مياساى از آموختن يكزمان

. . . ز دانش ميفكن دل اندر گمان . )
فردوسى . نظير . اطلبوا العلم من المهد الى اللحد . حديث . و رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .
ميان اين هير و وير بيا زير ابرو مرا بگير . با اين تزاحم كارها چه گاه اين خواهش باشد .

ميان بلا بودن به از كنار بلاست .

جامع التمثيل . نظير : در بلا بودن به از دور از بلاست .

ميان پيغمبرها جرجيس را پيدا كرده .

گويند روباهى خروسى را بربود خروس در دهان روباه گفت حال كه از خوردن من چشم نپوشى نام نبى يا ولى را بر زبان ران تا مگر بحرمت آن سختى جان كندن بر من آسان آيد و قصد خروس آن‌كه روباه دهان به گفتن كلمه‌اى بگشايد و او بگريزد روباه دندانها بر هم فشرده نام جرجيس برد .

ميان جنگ شرح مىپرسد .

جامع التمثيل .

ميانجى مىخورد اندر ميان مشت .

جامع التمثيل .

ميان دريا گرد ميخواهد .

جامع التمثيل .

ميان دعوا حلوا خير نمىكنند .

نظير :
در هجا گوئى دشنام مده پس چه دهم * مرغ بريان دهم و بره و حلوا و حرير .
سوزنى .

ميان دعوا نرخ معين مىكند .

با زيركى در حالى كه مطلب متنازع فيه است از خصم اقرار ميطلبد .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1765 | على اكبر دهخدا