ميان دو تن جنگ چون آتش است سخنچين بدبخت هيزمكش است
( . . . كنند اين و آن خوش دگرباره دل * وى اندر ميان شوربخت و خجل . )
سعدى .
نظير :
ميان دو كس آتش افروختن * نه عقل است و خود در ميان سوختن )
سعدى .
و رجوع به : باكم از تركان . . . ، شود .
ميان دو سنگ آرد ميخواهد .
نظير : من نادر قليم و پول ميخواهم .
ميان دو كس آتش افروختن نه عقل است و خود در ميان سوختن .
سعدى .
رجوع به : ميان دو تن جنگ . . . ، شود .
ميان دو كس فتنهانگيز مرد چو شد آشتى ده چه بايدش كرد كند آنچه خود دلپسند آيدش پى كام خود سودمند آيدش .
مرحوم اديب .
ميان سپاهت هر آن كز مهان بترسى از او آشكار و نهان چو پيدا نيارى بدش كينهجوى نهائى بدار و بپرداز از وى !
اسدى .
ميان شنيدن هميشه تهيست .
تو دانى كه ديدن به از آگهيست . . . )
فردوسى .
رجوع به : شنيدن كى بود . . . ، شود .
ميان عاشق و معشوق رمز بسيار است .
ميان عاشق و معشوق رمزهاست بسى
. . . صلاح نيست بداند به غير دوست كسى . )
مكالمهء درويش بيابانى با موسى در شبيه شهادت حسين عليه السلام .
ميان عاشق و معشوق رمزيست
. . . چه داند آنكه اشتر مىچراند . )
ميان عاشق و معشوق فرق بسيار است
. . . چو يار ناز نمايد شما نياز كنيد . )
حافظ .
ميان عالم و جاهل تفاوت اينقدر است كه اين كشيدهعنان باشد آن گسستهمهار .
( مرا شكايت بسيار و شكر اندك هست * اگرچه دم نزنم من ز اندك و بسيار . . . )
ظهير .
ميان عرصات و خر بگيرى
!
ميان عنبر و خاكستر اندرون فرق است اگرچه عنبر باشد برنگ خاكستر .
ازرقى .
ميان قطار آن اشتر مست پيدا باشد .
از فيه ما فيه .
ميان كلامتان شكر .
چون در ميان سخن كسى سخن آرند ادب را ابتدا بدين جمله كنند .
ميان گوشت و ناخن نمىتوان جدائى انداخت .
كودكان را از پدر و مادر و خويشان را از پيوندان به آسانى جدا نشايد ساخت .