تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1766

مساهمون:

ص١٧٦٦
ميان دو تن جنگ چون آتش است سخن‌چين بدبخت هيزم‌كش است
( . . . كنند اين و آن خوش دگرباره دل * وى اندر ميان شوربخت و خجل . )
سعدى . نظير :
ميان دو كس آتش افروختن * نه عقل است و خود در ميان سوختن )
سعدى . و رجوع به : باكم از تركان . . . ، شود .

ميان دو سنگ آرد ميخواهد .

نظير : من نادر قليم و پول ميخواهم .
ميان دو كس آتش افروختن نه عقل است و خود در ميان سوختن . سعدى . رجوع به : ميان دو تن جنگ . . . ، شود .
ميان دو كس فتنه‌انگيز مرد چو شد آشتى ده چه بايدش كرد كند آنچه خود دلپسند آيدش پى كام خود سودمند آيدش . مرحوم اديب .
ميان سپاهت هر آن كز مهان بترسى از او آشكار و نهان چو پيدا نيارى بدش كينه‌جوى نهائى بدار و بپرداز از وى ! اسدى .

ميان شنيدن هميشه تهيست .

تو دانى كه ديدن به از آگهيست . . . )
فردوسى . رجوع به : شنيدن كى بود . . . ، شود .

ميان عاشق و معشوق رمز بسيار است .

ميان عاشق و معشوق رمزهاست بسى

. . . صلاح نيست بداند به غير دوست كسى . )
مكالمهء درويش بيابانى با موسى در شبيه شهادت حسين عليه السلام .

ميان عاشق و معشوق رمزيست

. . . چه داند آنكه اشتر مىچراند . )

ميان عاشق و معشوق فرق بسيار است

. . . چو يار ناز نمايد شما نياز كنيد . )
حافظ .
ميان عالم و جاهل تفاوت اينقدر است كه اين كشيده‌عنان باشد آن گسسته‌مهار .
( مرا شكايت بسيار و شكر اندك هست * اگرچه دم نزنم من ز اندك و بسيار . . . )
ظهير .

ميان عرصات و خر بگيرى

!
ميان عنبر و خاكستر اندرون فرق است اگرچه عنبر باشد برنگ خاكستر . ازرقى .

ميان قطار آن اشتر مست پيدا باشد .

از فيه ما فيه .

ميان كلامتان شكر .

چون در ميان سخن كسى سخن آرند ادب را ابتدا بدين جمله كنند .

ميان گوشت و ناخن نمىتوان جدائى انداخت .

كودكان را از پدر و مادر و خويشان را از پيوندان به آسانى جدا نشايد ساخت .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1766 | على اكبر دهخدا