تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1763

مساهمون:

ص١٧٦٣

مهره افتاد تا چه نقش آيد .

مهره بدست ماند چون خانه شد مششدر .

بر يك نمط نماند كار بساط و ملكت . . . )
خاقانى .

مهره توان برد مار اگر بگذارد .

مهره چو آمد بدست مار به كف گو ميا .

گر ز درت غائبم جان بر تو حاضر است . . . )
خاقانى .

مهره چه بينى كه هست مار ببين در كمين .

گلبن وصل ترا خار جفا بر ره است . . . )
خاقانى .

مهرهء خر درخور تزيين افسار خر است .

نكتهء نادان براى ريشخند او نكوست . . . )
امير على شير .

مهره راه رهائى ندارد از ششدر .

از اين مسدس گيتى مدار چشم خلاص كه . . . )
قاآنى .
مهرهء مار بهر مارزده است به كسى كز گزند رست مده . خاقانى .

مهرهء مار دارد .

همه‌كس او را دوست گيرند . همه‌كس بمعاشرت او گرايند . نظير : مهر گياه دارد .
مهره نگر گو مباش افعى مردم‌گزاى نافه طلب گو مباش آهوى صحرانشين . خاقانى . رجوع به : بايد متاع . . . ، و رجوع به : انظر الى ما . . . ، شود .

مهرى فزون نيست از مهر خون .

يكى داستان زد برين رهنمون * كه . . . )
فردوسى .
مهرى كه بشير شد فراهم تا جان نرود كجا شود كم . امير خسرو دهلوى .
مه فراغت دارد از ابر و غبار بر فراز ابر دارد مه مدار ابر ما را شد عدو و خصم جان كه كند مه را ز چشم ما نهان . مولوى .
مه فشاند نور و سگ عوعو كند هركسى بر خلقت خود مىتند . مولوى .

مهل از بهر يك قطره عمان را .

بديدى شاخ و باغى را نديدى . . . )
مولوى .

مهلت در شرع جايز است .

مهلتى بايست تا خون شير شد .

مدتى اين مثنوى تاخير شد . . . )
مولوى .

مهلكة المرء حدته على عليه السلام .

مهمات تأخير برنگيرد .

مهمان تا سه روز عزيز است .

نظير : تزاوروا و لا تجاوروا . دورى و دوستى . زرنى غبا تزدد حبا . مهمان يكروز دو روز است . نظير :
من اينجا دير ماندم خوار گشتم * عزيز از ماندن دائم شود خار چو آب اندر شمر بسيار ماند * شود طعمش بد از آرام بسيار .
دقيقى .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1763 | على اكبر دهخدا