تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1710

مساهمون:

ص١٧١٠

مستى و راستى .

اشاره :
وقت مستى خوش كه با صد راز ديگر باز گفت * آنچه در هشيارى از من دوش پنهان كرده بود .
ولى دشت بياضى .
بمستى توان در اسرار سفت * كه در بيخودى راز نتوان نهفت .
حافظ .
مستى و مقامرى مرا بهتر از آنك بر روى و ريا كنى صلاح ايساقى . عطار .

مسجد المرئة بيتها .

حديث . مسجد زن خانهء زن باشد .

مسجد جاى خر بستن نيست .

مسجد را نساخته كور عصاشرا زد .

نظير : حوض نساخته قورباغه پيدا شد .

مسجد گرم و گدا آسوده .

مسجدى كز حرام برسازى عاقبت خر در آن كند بازى . اوحدى .
مس چو باكسير رسد زر شود قطره به بحر آيد گوهر شود . از فتوت نامهء ملاحسين كاشفى .
مسكين خر اگرچه بىتميز است چون بار همىبرد عزيز است . سعدى . نظير :
گاوان و خران بار بردار * به ز آدميان مردم‌آزار .
سعدى .
حاجى تو نيستى شتر است از براى آنك * بيچاره خار مىخورد و بار ميبرد .
سعدى .
خر باربر به كه شير مردم‌در .
سعدى .
مسكين خرك آرزوى دم كرد نايافته دم دو گوش گم كرد .
( بوده است خرى كه دم نبودش * روزى غم بىدمى فزودش در دم طلبى قدم همىزد * دم مىطلبيد و دم همىزد دهقان مگرش ز گوشه‌اى ديد * برجست و از او دو گوش ببريد . . . هركس كه ز حد برون نهد گام * اينست سزاى او سرانجام )
نظير :
بر اين بر يكى داستان زد كسى * كجا بهره بودش ز دانش بسى كه خر شد كه خواهد ز گاوان سرو * بيكبار گم كرد گوش از دو سو .
فردوسى .
چو بر كنده شد گوش خر از بنه * جهيد همچو آتش ز آتش‌زنه گريزيد و تيزيد و شد همچو باد * پى شاخ شد گوش بر باد داد .
مرحوم اديب .
كمثل الحمار كان للقرن طالبا * فآب بلا اذن فليس له قرن .
مثل النعامة كانت و هى سائمة * حتى زهاها الحين و الحبن جائت لتشرى قرنا او تعوضه * الدهر فيه رباح البيع و الغبن فقيل اذ ناك طلم ثمت اصطلمت * الى الصماخ فلا قرن و لا اذن