تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1707

مساهمون:

ص١٧٠٧

[ جلد چهارم ]

[ ادامه باب ميم ]

و رجوع به : اترك التروك . . . ، شود .

مزن فال بد كاورد حال بد

. . . مبادا كسى كو زند فال بد . )
نظامى . رجوع به : فال كرده كار كرده . . . ، شود .

مزهء دهن كسى را دانستن .

مقصود او را از گفتهء او فهم كردن .

مزهء لوطى خاك است .

بمزاج بكسيكه شراب بىمزه و نقلى خورد گويند .

مژدگانى كه گربه عابد شد

. . . عابد و زاهد و مسلمانا . )
عبيد زاكانى .

مژه به چشم زيادتى نكند .

هميشه براى كسان و نزديكان در خانهء خويشان و پيوندان جاى باشد .

مساعدة الخاطل تعد من الباطل .

مسافر آن بود اى ره‌پرست كه مسير و روش در مستقبل است . ( پس . . . ) مولوى .
مساكن اهل الفقر حتى قبورهم عليها تراب الذل بين المقابر .
مست ار ادبى نمود هشيارش دان هشيار كه بىادب بود مستش گير
( ناكس چو بعيوق رسد پستش گير * آزاده اگر فرو فتد دستش گير . . . )
شيخ سيف الدين باخزرى .

مست از كجا شرم از كجا .

مست است زمين زيراك خورده است بجاى مى در كاس سر هرمز خون دل نوشروان . خاقانى .

مست بودم اگر گهى خوردم

. . . كه فراوان خورند مستانا . )
از موش و گربهء عبيد زاكانى . رجوع به : از مست سخن مگير . . . ، شود .

مستحق داند زر چيست .

گج .

مستحق محروم است .

تمثل :
همىدانندگان را هست معلوم * كه باشد مستحق پيوسته محروم .
نظامى . رجوع به : المستحق محروم ، شود .

مست خفته را پنگان مزن .

مثال :
چو مست خفت ببالينش بر تو اى هشيار * مزن گزافه بانگشت خويش پنگانرا .
ناصر خسرو . نظير : سرود ياد مستان دادن . الفتنة نائمة لعن اللّه من ايقظها .

مستراح چو پر گشت گنده‌تر گردد .

شريف‌زاده چو مفلس شود در او پيوند * كه شاخ گل چو تهى گشت بارور گردد لئيم‌زاده چو منعم شود از او بگريز * كه . . . )
ابن يمين .

مست را مسجد و كنشت يكيست

. . . نيست را دوزخ و بهشت يكيست . )
سنائى .