تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1760

مساهمون:

ص١٧٦٠
گر شكافى بمعرفت همه موى * ور زبان تو هست گوهرپاش يكسر موى بيش و كم نشود * ز آنچه بنگاشت در ازل نقاش .
عطار . رجوع به : لا جبر و لا تفويض . . . ، شود .

موى عزرائيل به تنش هست .

مهيب و سهمناك است .

مويى بريسمانى مدد است .

مهتاب بجاى كرباس پيمودن . مهتاب بگز پيمودن . مهتاب پيمودن .
ساحران مهتاب پيمايند زود * پيش بازرگان و زر گيرند سود سيم بربايند زينگون پيچ‌پيچ * سيم از كف رفته و كرباس هيچ اين جهان جادوست ما آن تاجريم * كه از او مهتاب پيموده خريم گز كند كرباس پانصد گز شتاب * ساحرانه او ز نور ماهتاب چون ستد او سيم عمرت اى رهى * سيم شد كرباس نى كيسه تهى .
مولوى .
چو اين اوصاف نيكو حصر كردم با خرد گفتم * بدين دعوى كه برخيزد درينمعنى چه فرمائى خرد زان طيره گشت الحق به من گفتا كه با من هم ؟ * به گز مهتاب پيمائى به گل خورشيد اندائى .
انورى .
گفت ديوانه مشو ديده ز مهتاب بدوز * وقت آن نيست كه مهتاب بگز پيمائى .
قاآنى .
چو ميخواندم از گفتهء باستان * نمىآمدم باور اين داستان كه جادو چو مرد فروشنده بز * كند جاى كرباس مهتاب گز .
مرحوم اديب .
چند مهتاب بر تو پيمايد * اين و آن در بهاى روى چو ماه اى دريغ آن بر چو سيم سپيد * كه فروشى همىبسيم سياه .
انورى . رجوع به : آب با غربال . . . ، شود .

مهتاب را به گل اندودن .

رجوع به : آفتاب را به گل . . . ، شود .

مهتاب نرخ ماست را ميشكند .

زردى ماست كه دليل بر داشتن چربو و روغن كند در پيش مهتاب نامرئى است . نظير : سگ سفيد ضرر پنبه‌فروش است .

مهتاب و كتان .

دو ضد .
ولى تو گهر است و وفاق تو خورشيد * عدوى تو قصب است و خلاف تو مهتاب .
وطواط . رجوع به : كتان و مهتاب شود .
مهتر آن به كه درشت است نه نرم كه درشتى صفت فحل رم است خارپشت است كم‌آزار و درشت مار نرم است سراپاى سم است آب نرم است ولى خائن‌طبع ساده‌رنگ است ولى پيچ و خم است