تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1756

مساهمون:

ص١٧٥٦
موسيا آداب‌دانان ديگرند سوخته‌جان و روانان ديگرند . مولوى .

موسى اينجا باميد قبسى مىآيد .

موسى اينجا بعصا ميگردد .

موسيى بايد كه اژدرها كشد .

هر خسى را اين تمنا كى رسد . . . )
مولوى .

موش از دهنش بلغور ميدزدد .

سخت ضعيف و ناتوان است

موش اينجا بعصا راه ميرود .

جامع التمثيل

موش با انبان نمىكاود انبان با موش مىكاود .

نظير : اترك الشر يتركك .

موش بسوراخ نميرفت جاروب بدمش بست .

تمثل :
نميشد موش در سوراخ كژدم * به يارى جاىروبى بست بر دم .
نظامى .
بنده‌ات بود گرسنه پيرار * پار زن كرد و بچه‌زاد امسال لاجرم از نوائب حدثان * تيره چون خال گشت صورت حال مثل بنده اندرين حالت * اين‌چنين گفته‌اند در امثال تنگ بد جاى موش در سوراخ * بست جاروب نيز بر دنبال .
كمال اسمعيل .
انجام مهم خواستن از مردم پست * چون تكيه نمودن است بر بازوى مست گر موش بسوراخ بدشوارى رفت * جارو بدمش چگونه مىآرد بست .
آصف ابراهيمى . نظير : روباه بسوراخ نميرفت جارو بدمش مىبست .

موش چيست تا كله پاچه‌اش چه باشد .

نظير : سگ چيست كه پشمش چه باشد .

موش را آب كشيده خوردن .

مرائيى سخت گربز و محتال بودن .

موش را جان كندن گربه را بازى .

موش زنده به از گربهء مرده .

گج .

موشك دوانيدن .

بمشافهه يا پيام كسى را بر كسى آغالانيدن .

موش كور نخواهد كه آفتاب برآيد

برغم دشمنم ايدوست سايه‌اى بسر افكن * كه . . . )
سعدى
موش و بقر و پلنگ و خرگوش شمار زين چار چو بگذرى نهنگ آيد و مار و آنگاه باسب و گوسفند است حساب حمدونه و مرغ و سگ و خوك آخر كار . نصاب الصبيان .

موش و گربه چون بهم سازند واى بدكان بقال .

جامع التمثيل . تمثل :
گويند كه انگليس با روس * عهدى بسته است تازه امسال . . . . . . . . . . . . . . . . . .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1756 | على اكبر دهخدا