موسيا آدابدانان ديگرند سوختهجان و روانان ديگرند .
مولوى .
موسى اينجا باميد قبسى مىآيد .
موسى اينجا بعصا ميگردد .
موسيى بايد كه اژدرها كشد .
هر خسى را اين تمنا كى رسد . . . )
مولوى .
موش از دهنش بلغور ميدزدد .
سخت ضعيف و ناتوان است
موش اينجا بعصا راه ميرود .
جامع التمثيل
موش با انبان نمىكاود انبان با موش مىكاود .
نظير : اترك الشر يتركك .
موش بسوراخ نميرفت جاروب بدمش بست .
تمثل :
نميشد موش در سوراخ كژدم * به يارى جاىروبى بست بر دم .
نظامى .
بندهات بود گرسنه پيرار * پار زن كرد و بچهزاد امسال
لاجرم از نوائب حدثان * تيره چون خال گشت صورت حال
مثل بنده اندرين حالت * اينچنين گفتهاند در امثال
تنگ بد جاى موش در سوراخ * بست جاروب نيز بر دنبال .
كمال اسمعيل .
انجام مهم خواستن از مردم پست * چون تكيه نمودن است بر بازوى مست
گر موش بسوراخ بدشوارى رفت * جارو بدمش چگونه مىآرد بست .
آصف ابراهيمى .
نظير : روباه بسوراخ نميرفت جارو بدمش مىبست .
موش چيست تا كله پاچهاش چه باشد .
نظير : سگ چيست كه پشمش چه باشد .
موش را آب كشيده خوردن .
مرائيى سخت گربز و محتال بودن .
موش را جان كندن گربه را بازى .
موش زنده به از گربهء مرده .
گج .
موشك دوانيدن .
بمشافهه يا پيام كسى را بر كسى آغالانيدن .
موش كور نخواهد كه آفتاب برآيد
برغم دشمنم ايدوست سايهاى بسر افكن * كه . . . )
سعدى
موش و بقر و پلنگ و خرگوش شمار زين چار چو بگذرى نهنگ آيد و مار و آنگاه باسب و گوسفند است حساب حمدونه و مرغ و سگ و خوك آخر كار .
نصاب الصبيان .
موش و گربه چون بهم سازند واى بدكان بقال .
جامع التمثيل . تمثل :
گويند كه انگليس با روس * عهدى بسته است تازه امسال
. . . . . . . . . . . . . . . . . .