مور چون در پشت گيرد كوه قاف .
چون زنم من زين مقام صعب لاف . . .
عطار .
مور در خانهء خود حكم سليمان دارد .
نظير : بر در خانه هر سگى شير است .
سگ ماده بلانه شير نر است .
مور را بر كوه اگر راهى بود كوه در چشمش پر كاهى بود .
عطار .
مور را چون اجل رسد پر برآرد .
تجمل است حسود ترا دليل فنا * چنان كه مورچه را پر بود نشان هلاك .
عبد الواسع جبلى .
نتوان جست خلافش بسپاه و بسلاح * زانكه شير يله نگريزد از يشگ گراز
ور بدين هردو سبب خيرهسرى غره شود * همچنان گردد چون مور كه گيرد پرواز .
فرخى .
بىخرد را بد است فضل و هنر * زانكه باشد هلاك مور از پر .
سنائى .
دشمن خواجه به بال و پر مغرور مباد * كه هلاك و اجل مورچه اندر پر اوست .
فرخى .
اشاره :
ز حرص دانه در اين دامگاه نزديك است * كه همچو مور ترا بال و پر شود پيدا .
صائب .
نظير :
اذا اراد اللّه هلاك النملة انبت لها جناحين . * لو اراد اللّه بالنملة صلاحا لما انبت لها جناحين .
شنيدم كه آن موركش پر دميد * چو پروانه اين سو بدانسو پريد
سرانجام آن مور آمد هلاك * ز خاك آمد و باز شد سوى خاك .
مرحوم اديب .
مور همان به كه نباشد پرش .
و رجوع به : اشتر چو هلاك گشت . . . ، شود .
مور را روزى از سليمان نيست كه ز روزىده سليمان است .
خاقانى .
رجوع به : الرزق على اللّه . . . ، شود .
مور گرد آورد بتابستان تا فراغت بود زمستانش .
سعدى .
مور مار شود .
مثال :
مخالفان تو موران بدند مار شدند * برآر از سر موران مارگشته دمار
مده زمانشان زين بيش و روزگار مبر * كه اژدها شود ار روزگار يا بدمار .
ابو حنيفهء اسكافى .
مور حرص از درون سينه مدار * زانكه آن مور زود گردد مار .
سنائى .
مور هرگز بسر خوان سليمان نرود تا كه در خانهء خود برگ و نوائى دارد .
پروين .
مور همان به كه نباشد پرش .
اين مثل آخر نه حكيمى زده است . . . )
سعدى .
رجوع به : مور را چون اجل . . . ، شود .
موريانه همهچيز خانه را خورد جز غم صاحبخانه .
مورى كه پر برآرد عمرش رسد به آخر .
رجوع به : مور را چون اجل . . . ، شود .