تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1752

مساهمون:

ص١٧٥٢
رجوع به : من سن سنة . . . ، شود .
منه در ميان راز با هركسى كه جاسوس همكاسه ديدم بسى . سعدى .
منه دل بر اين گيتى چاپلوس كه جمله فسونست و باد و فسوس . اسدى .

من همان احمد پارينه كه بودم هستم .

از مجموعه امثال طبع هند . رجوع به : رو كه همان احمد پارينه ، شود .
من همان احمد لا ينصرفم كه على بر سر من جر ندهد .

من هم از كودكان نترسم .

( گفتند استاد كودكان از تو نترسند گفت . . . )

من هم پايم را شكسته است .

گويند واعظى بر منبر آزمون را گفت مردانى كه از زنان خويش راضيند به‌نشينند و ديگران برخيزند همه برخاستند جز يكتن كه همچنان نشسته بود واعظ گفت مانا تو از زن خويش خرسندى گفت من هم زنم پايم را شكسته است .

من هم پايم را از خط بيرون گذاشتم .

مردى با زن خويش در سفر دچار راهزنان شد . دزدان پيرامون مرد خطى گرد بركشيده به دو گفتند اگر پاى از اين خط فراتر نهى كشته شوى و پس از رسوائى با زن و نهيب اموال برفتند همسر آن مرد بر بى حميتى شوى خويش ملامت مىكرد مرد گفت تو ندانى . . .

من هم تا يكشنبه بيكارم .

خرى در حال نزع بود سگى خوردن لاشه وى را انتظار مرگ او مىبرد خر گفت بيهوده انتظار مبر من تا شنبه نميرم گفت . . .

منهومان لا يشبعان منهوم العلم و منهوم المال .

حديث .
منه هيچ دل بر جهنده جهان كه با تو نماند همىجاودان . فردوسى .

مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ .

قرآن كريم . سورهء 65 . آيه 3 . نظير :
كار خود گر به خدا باز گذارى حافظ * اى بسا عيش كه با بخت خدا داده كنى .
حافظ . رجوع به : لا جبر و لا . . . و رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .

من يزرع الشوك لم يحصد به عنبا .

رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .

من يزرع خيرا يحصد غبطة و من يزرع شرا يحصد ندامة .

حديث .
منيژه منم دخت افراسياب برهنه نديده مرا آفتاب . فردوسى .

من يسمع يخل .

از العراضه . آنكه شنود گمان برد .

مَنْ يَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً يَكُنْ لَهُ نَصِيبٌ مِنْها .

قرآن كريم . سورهء 4 . آيه 87 .

مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ .

قرآن كريم . سورهء 13 . آيه 33 .

فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ .

قرآن كريم سورهء 99