رجوع به : من سن سنة . . . ، شود .
منه در ميان راز با هركسى كه جاسوس همكاسه ديدم بسى .
سعدى .
منه دل بر اين گيتى چاپلوس كه جمله فسونست و باد و فسوس .
اسدى .
من همان احمد پارينه كه بودم هستم .
از مجموعه امثال طبع هند . رجوع به :
رو كه همان احمد پارينه ، شود .
من همان احمد لا ينصرفم كه على بر سر من جر ندهد .
من هم از كودكان نترسم .
( گفتند استاد كودكان از تو نترسند گفت . . . )
من هم پايم را شكسته است .
گويند واعظى بر منبر آزمون را گفت مردانى كه از زنان خويش راضيند بهنشينند و ديگران برخيزند همه برخاستند جز يكتن كه همچنان نشسته بود واعظ گفت مانا تو از زن خويش خرسندى گفت من هم زنم پايم را شكسته است .
من هم پايم را از خط بيرون گذاشتم .
مردى با زن خويش در سفر دچار راهزنان شد . دزدان پيرامون مرد خطى گرد بركشيده به دو گفتند اگر پاى از اين خط فراتر نهى كشته شوى و پس از رسوائى با زن و نهيب اموال برفتند همسر آن مرد بر بى حميتى شوى خويش ملامت مىكرد مرد گفت تو ندانى . . .
من هم تا يكشنبه بيكارم .
خرى در حال نزع بود سگى خوردن لاشه وى را انتظار مرگ او مىبرد خر گفت بيهوده انتظار مبر من تا شنبه نميرم گفت . . .
منهومان لا يشبعان منهوم العلم و منهوم المال .
حديث .
منه هيچ دل بر جهنده جهان كه با تو نماند همىجاودان .
فردوسى .
مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ .
قرآن كريم . سورهء 65 . آيه 3 .
نظير :
كار خود گر به خدا باز گذارى حافظ * اى بسا عيش كه با بخت خدا داده كنى .
حافظ .
رجوع به : لا جبر و لا . . . و رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
من يزرع الشوك لم يحصد به عنبا .
رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .
من يزرع خيرا يحصد غبطة و من يزرع شرا يحصد ندامة .
حديث .
منيژه منم دخت افراسياب برهنه نديده مرا آفتاب .
فردوسى .
من يسمع يخل .
از العراضه . آنكه شنود گمان برد .
مَنْ يَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً يَكُنْ لَهُ نَصِيبٌ مِنْها .
قرآن كريم . سورهء 4 . آيه 87 .
مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ .
قرآن كريم . سورهء 13 . آيه 33 .
فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ .
قرآن كريم سورهء 99