تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1739

مساهمون:

ص١٧٣٩
اگر نباشد جز رابعهء دوم دختر * چنان به است كه سوى عدم برد بركات بنات را ز پى نعش آفريد خداى * ز به دو آنكه سپهر آمده است در حركات ز مكرمات بود دفن دختران همه وقت * اگر به حال حيات است ور به حال ممات .
كمال اسمعيل . و رجوع به : المكرمات . . . ، شود .

من امارت الجد حسن الجد .

از العراضه . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .

فَمَنِ اهْتَدى فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها .

قرآن كريم . سورهء 39 . آيهء 42 .

من اينجا و خليفه در بغداد .

خودپسندى و كبرى بكمال .

من اينجا يكتن و يكشهر دشمن .

كسى محنت‌كشى نشنيده چون من . . . )
از شبيه مسلم .
من بد كنم و تو بد مكافات دهى پس فرق ميان من و تو چيست بگو . خيام . نظير :
اگر زلت نبودى كهتران را * عفو كردن نبودى مهتران را .
ويس و رامين . و رجوع به : احسن الى من اسا ، شود .

من براى تو تو براى كى ؟

منبر و دار .

ما آن توايم و دل و جان آن تو ما را * خواهى سوى منبر برو خواهى بسوى دار .
سنائى .
كرا خرما نسازد خار سازد * كرا منبر نسازد دار سازد .
ويس و رامين .
ز يك پدر دو پسر نيك و بد عجب نبود * كه از درختى پيدا شده است منبر و دار .
ابو حنيفه اسكافى .
گر بد آمدت گهى اكنون نيك آيد * كز يكى چوب همىمنبر و دار آيد .
ناصر خسرو .
نهادند هردو به خوردن سرا * كه هم دار بد پيش و هم منبرا .
فردوسى .
بدين دشت هم دار و هم منبر است * كه روشن جهان زير تيغ اندر است .
فردوسى .
منبر و محراب كو نبود پى ترويج دين كند اين محراب و بايد سوخت اين منبر مرا . آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى .

من بلغ غاية ما يحب فليتوقع غاية ما يكره .

رجوع به : اندر پس هر خنده دو صد گريه . . . ، شود .

من بيچاره ناخلف پدرم .

همه‌كس ناخلف پسر دارد . . . )

من پير سال و ماه نيم يار بيوفاست .

. . . بر من چو عمر ميگذرد پير از آن شدم . )
حافظ . نظير :
و ما ان شبت من كير و لكن * لقيت من الا حبة ما اشابا .
ابو فراس .

من تانى اصاب او كادو من عجل اخطاء او كاد .

حديث . رجوع به : العجلة من الشيطان ، شود .

من تجنب الخبار امن العثار .

آنكه از سوراخهاى موش پرهيز كند از پاىلغز ايمن ماند .

من تشبه بقوم فهو منهم .

حديث .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1739 | على اكبر دهخدا