تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1736

مساهمون:

ص١٧٣٦
خود باز بسته‌اند و ميگويند خاموشى به از گفتار . كشف المحجوب .
تو كه چاه از مناره نشناسى * ديو را از ستاره نشناسى .
نظير : هر را از بر تميز ندادن .

منارهء بلند در دامنهء الوند پست نمايد : نظير : شتر تا نزديك كوه نشود حقارت خويش نداند .

مثل هندى است . از شاهد صادق . رجوع به : شبه در بازار جوهريان . . . ، شود .

مناعى مكن سرت مىآيد .

رجوع به : از هرچه بدت ميآيد . . . ، شود .
من آنچه شرط بلاغ است با تو ميگويم تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال . سعدى . رجوع به : ما على الرسول . . . ، شود .
من آن را آدمى دانم كه دارد سيرت نيكو مرا چه مصلحت با آن‌كه اين گبر است و آن ترسا . سلمان ساوجى .

من آنم كه آقا محمد خان قلعهء شوشى ( شيشه ) را گرفت .

نظير : ابى يغزو وامى تحدث .
به بيهوده كوبى تو سندان بمشت * من آنم كه ضحاك را كاوه كشت من آنم كه شد حاتم نامدار * بجود و سخا شهرهء روزگار من آنم كه شد جعفر برمكى * باورنگ فضل و كرم متكى من آنم كه آمد به بذل درم * سمر در جهان نام معن از كرم من آنم كه رستم به اسفنديار * ز تيز دو شاخه جهان كرد تار من آنم كه جالوت را روز جنگ * برافكند داود با تير و سنگ .
از منظومهء كريماى حجة الاسلام نير تبريزى .

من آنم كه من دانم .

سعدى . نظير :
مرا نداند زانگونه كس كه من دانم
من آن مورم كه در پايم بمالند نه زنبورم كه از نيشم بنالند .
( . . . چگونه شكر اين نعمت گذارم * كه زور مردم‌آزارى ندارم . )
سعدى .
من آن نگين سليمان به هيچ نستانم كه گاهگاه در او دست اهرمن باشد . حافظ . نظير :
و اترك و دها من غير بغض * و ذلك لكثرة الشركاء فيه اذا سقط الذباب على طعام * رفعت يدى و نفسى تشتهيه و تجتنب الاسود ورود ماء * اذا كان الكلاب و لغن فيه . دست سلطان دگر كجا بيند * چون بسرگين دراوفتاد ترنج دل تشنه نخواهد آب زلال * كوزه بگذشته بر دهان سكنج .
سعدى .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1736 | على اكبر دهخدا