تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1742

مساهمون:

ص١٧٤٢
اجهد و لا تكسل و لا تك غافلا * فندامة العقبى لمن يتكاسل .
منسوب بعلى عليه السلام . رب قعدة تمنع قعدات . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .

من در چه خيالم و فلك در چه خيال

!
من در خانهء كس ديگر زدم او در خانهء مرا زد لاجرم . مولوى .

من درد جهل را بچه درمان كنم .

اندر سرت بخار جهالت قويست . . . )
ناصر خسرو .

من در ميان جمع و دلم جاى ديگر است .

هرگز وجود حاضر و غايب شنيده‌اى . . . )
سعدى .

من دق الباب الكريم انفتح .

تمثل :
همىگفت غلغل‌كنان از فرح * كه من دق باب الكريم انفتح .
سعدى .

من دلايل الدولة التيقظ لحراسة الامور .

مندى بده خرم رفت .

بسى شتاب دارد .

من رب و رب ندانم از دستهء شاهورديخانم .

گويند لرى را بشب اول قبر نكيرين از خداى و پيامبر و دين او مىپرسيدند كه من ربك من نبيك الخ . لر گفت . . . اشاره :
جمله رب داند نه اب داند نه رب * مىكند گستاخئى از فرط حب .
عطار . نظير : نه شيعيم نه سنى باوايكيم كرنى .

من ز آن خودم هرآنچه هستم هستم .

گر من ز مى مغانه مستم هستم * ور كافر و گبر و بت‌پرستم هستم هر طايفه‌اى به من گمانى دارند . . . )
خيام . نظير : من آنم كه من دانم . سعدى . رجوع به : از بد و نيك كس . . . ، شود .

منزلت نتوان يافت رايگان .

گفتم بعقل وجود و هنر يافت منزلت گفتا كه . . . )
معزى .

منزلتها يابد ار داند كسى مقدار خود

. كاتبى .

من سئل فوق قدرة استحق الحرمان .

نظير :
طمع را نبايد كه چندان كنى * كه صاحب‌كرم را پشيمان كنى .

من ستر على اخيه ستره الله فى الدنيا و الاخرة .

حديث .

من سخن از آسمان ميگويم او از ريسمان .

تمثل :
وصل زن هرچند باشد پيش مرد كامجو * روح راحت را كفيل و نقد عشرت را ضمان ليك با او شمع صحبت در نميگيرد از آنك * من سخن از آسمان ميگويم او از ريسمان .
اوحدى سبزوارى نظير :
خروس آتقى رفته بهيزم * كه از بوى دلاويز تو مستم كلند از آسمان افتاد و نشكست * و گرنه من همان خاكم كه هستم .

من سعادة المرء ان يكون خصمه عاقلا .

على عليه السلام . رجوع به : دشمن دانا
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1742 | على اكبر دهخدا