نظير : و هذه قصيرة من طويلة و نكتة مى جملة . غرر اخبار ملوك الفرس . و رجوع به :
از بسيار اندكى ، شود .
يكى اندر آيد دگر بگذرد كه ديدى كه چرخش همىنشكرد .
فردوسى .
رجوع به : از مرگ خود چاره . . . ، شود .
يكى اندر يكىيكى باشد .
نه فراوان كه اندكى باشد . . . )
سنائى .
يكى بايد من باشد يكى نيم من .
رجوع به : اگر از هردو جانب . . . ، و رجوع به :
همه منيد . . . ، شود .
يكى ببايد كه مان هردو بزندان برد .
من از تو ابلهترم تو از من احمقترى . . . )
جمال الدين عبد الرزاق . نظير : من مست و تو ديوانه ما را كه برد خانه .
يكى بچهء گرگ مىپروريد چو پرورده شد خواجه را بردريد .
سعدى .
نظير :
فرست شويهتى و فجعت طفلا * و نسوانا و انت لهم ربيب
نشأت مع السخال و انت طفل * و ما ادريك ان اباك ذيب
اذا كان الطباع طباع سوء * فليس بمصلح طبعا اديب .
رجوع به : از مار نزايد . . . ، شود .
يكى بد نهال است خمر اى برادر كه برگش همه ننگ و عار است بارش
( . . . نگر گرد ميخواره هرگز نگردى * كه گرد دروغ است يكسر مدارش
چو ديوانه ميخواره هرچت بگويد * نه بر بد نه بر نيك باور مدارش
بخواب اندرون است ميخواره ليكن * سرانجام آگه كند روزگارش . )
ناصر خسرو .
رجوع به : چه خورى چيزى . . . ، شود .
يكى بر سر شاخ بن مىبريد خداوند بستان نظر كرد و ديد بگفتا گر اين مرد بد مىكند همانا كه با نفس خود مىكند .
سعدى .
نظير : تيشه بر ريشهء خود زدن .
يكى بر صد آيد نه صد بر يكى .
از مجموعهء امثال طبع هند . نظير : كم روى زياد ميرود . و رجوع به : روغن روى روغن ميرود . . . ، شود .
يكى بر روز روشن اشتريرا نمىبيند ميگويد كه من بشب تاريك سوراخ سوزنرا ديدم و رشته گذرانيدم .
فيه ما فيه .
يكى بكوه سخن ران كه گرچه هست جماد ز زشت زشت دهد پاسخ از هجير هجير .
قاآنى .