يك مرده بنام به كه صد زنده به ننگ .
يا ما سر خصم را بكوبيم به سنگ * يا او تن ما بدار سازد آونگ
القصه در اين سراچهء پرنيرنگ . . . )
شاه نظر . اين رباعى در ديوان فرخى نيز ديده شد .
هما خطتا اما اسار و منة * و اما دم و القتل بالحر اجدر .
رجوع به : اگر جاودانه نمانى بجاى . . . ، شود .
يك مريد خر به از يك توبره زر .
يك مريد خر به از يك ده شش دانگ است .
نظير : لا بد للفقيه من سفيه يناضل عنه .
و رجوع به : فقرهء قبل شود .
يك من رفتم صد من آمدم .
حرمت من در آنجا نگاه نداشتند . خواهش من با تحقير رد كردند .
يك مويز و چهل قلندر .
رجوع به : يك انار . . . ، شود .
يك نان بخور يك نان هم خير كن كه .
. . بسى شاكر باش .
يك نان به دو روز اگر شود حاصل مرد وز كوزه شكستهاى دمى آبى سرد محكوم كم از خودى چرا بايد بود يا خدمت چون خودى چرا بايد كرد .
خيام . نظير : من اصبح آمنا فى سربه معانى فى بدنه و عنده قوت يومه فكانما حاز الدنيا بحذافيرها .
رجوع به : اى شكم خيره . . . ، و رجوع به : طمع آرد . . . ، شود .
يك نان كمتر بخور يك نوكر ( يا ) يك كلفت نگهدار .
بعتاب ، چرا كار خود نكنى و به من فرمان دهى . كلفت در تداول عامه خادمه است .
يك نانواى كور يك سقاى شل .
اينان بسيار خورند و آشامند .
يك نظر حلال است .
مرد اجنبى چون زنى را ازدواج كردن خواهد ديدار كردن او آن زن را يك بار روا باشد نظير ، بمزاح :
عاشق ار بر رخ معشوق نگاهى بكند * بگمانم نه چنان است گناهى بكند
ما بعاشق نه همين رخصت ديدار دهيم * بوسه را نيز دهيم اذن كه گاهى بكند .
نراقى .
يك نفس غافل شدم صد سال را هم دور شد .
نظير :
رفتم كه خار از پا كشم محمل نهان شد از نظر * يك لحظه غافل گشتم و صد سال را هم دور شد .
ملك قمى .
يك نفس ما داريم يك نفس او .
مردن اين بيمار يقين نباشد . نظير : تا جان هست