تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 2051

مساهمون:

ص٢٠٥١

يك مرده بنام به كه صد زنده به ننگ .

يا ما سر خصم را بكوبيم به سنگ * يا او تن ما بدار سازد آونگ القصه در اين سراچهء پرنيرنگ . . . )
شاه نظر . اين رباعى در ديوان فرخى نيز ديده شد .
هما خطتا اما اسار و منة * و اما دم و القتل بالحر اجدر .
رجوع به : اگر جاودانه نمانى بجاى . . . ، شود .

يك مريد خر به از يك توبره زر .

يك مريد خر به از يك ده شش دانگ است .

نظير : لا بد للفقيه من سفيه يناضل عنه . و رجوع به : فقرهء قبل شود .

يك من رفتم صد من آمدم .

حرمت من در آنجا نگاه نداشتند . خواهش من با تحقير رد كردند .

يك مويز و چهل قلندر .

رجوع به : يك انار . . . ، شود .

يك نان بخور يك نان هم خير كن كه .

. . بسى شاكر باش .
يك نان به دو روز اگر شود حاصل مرد وز كوزه شكسته‌اى دمى آبى سرد محكوم كم از خودى چرا بايد بود يا خدمت چون خودى چرا بايد كرد . خيام . نظير : من اصبح آمنا فى سربه معانى فى بدنه و عنده قوت يومه فكانما حاز الدنيا بحذافيرها . رجوع به : اى شكم خيره . . . ، و رجوع به : طمع آرد . . . ، شود .

يك نان كمتر بخور يك نوكر ( يا ) يك كلفت نگهدار .

بعتاب ، چرا كار خود نكنى و به من فرمان دهى . كلفت در تداول عامه خادمه است .

يك نانواى كور يك سقاى شل .

اينان بسيار خورند و آشامند .

يك نظر حلال است .

مرد اجنبى چون زنى را ازدواج كردن خواهد ديدار كردن او آن زن را يك بار روا باشد نظير ، بمزاح :
عاشق ار بر رخ معشوق نگاهى بكند * بگمانم نه چنان است گناهى بكند ما بعاشق نه همين رخصت ديدار دهيم * بوسه را نيز دهيم اذن كه گاهى بكند .
نراقى .

يك نفس غافل شدم صد سال را هم دور شد .

نظير :
رفتم كه خار از پا كشم محمل نهان شد از نظر * يك لحظه غافل گشتم و صد سال را هم دور شد .
ملك قمى .

يك نفس ما داريم يك نفس او .

مردن اين بيمار يقين نباشد . نظير : تا جان هست