يك گل خندان كجا ديدى كه همراهش نبود اشك شبنم نالهء بلبل فغان باغبان .
نظام وفا .
رجوع به : گنج و مار و گل و . . . ، شود .
يك گناه بسيار است و هزار طاعت كم .
يك گوشت را در كن يك گوشت را دروازه .
نظير : تغافل كانك واسطى . رجوع به : آه سعدى اثر كند . . . ، شود .
يك گوشش در است و يك گوشش دروازه .
نظير : قد جعل احدى اذنيه بستانا و الاخرى ميدانا . ميدانى .
بيكى در درآيد از گوشش * بدگر در برون كند هوشش .
سنائى .
و رجوع به : آه سعدى اثر كند . . . ، شود .
يك گول را دو دفعه نخورند .
تمثل بمزاح : ملا نصر الدين را گفتند چرا اينهمه گول خورى گفت هيچ گولرا دو دفعه خوردهام ؟ رجوع به : هركسى انگشت خود . . . ، شود .
يكلاش كرديم نرسيد دولاش ميكنيم برسد .
بمزاح يا طنز ، در صورتى كه انجام آسان نتوانست بدشوار دست برد .
يك لبش زمين را جاروب مىكند يك لبش آسمان را .
نهايت خشمگين است . مثال :
رو ترش كرد و دو ديده پر زنم * لب فروافكند يعنى صائمم .
مولوى .
يك لحظه در مجاهدهء نفس پايدار و آنگاه دست بر سر گنج ظفر فكن .
از عقد العلى . رجوع به : نفس خود را بكش . . . ، شود .
يك لحظه غافل گشتم و صد سال را هم دور شد .
رفتم كه خار از پا كشم محمل نهان شد از نظر . . . )
ملك قمى . نظير : يك نفس غافل شدم صد سال را هم دور شد .
يك لخت .
راستگو و يك زبان . مثال : گفت زندگانى خواجه دراز باد من تركىام يك لخت و راستگويم بىمحابا اين لشكر را چنان كه من ديدم كار نخواهند كرد . ابو الفضل بيهقى .
نظير : رك ، كلم و راستگو .
يك لقمهء بگاه به از صد لقمهء بيگاه .
از مجموعهء امثال طبع هند .
يك لقمه نان پرپرى من بخورم يا اكبرى .
بمزاح نهايت كم است .
يك لقمه نان را سگ هم مىخورد .
اين همه تعب در خانه يا در خدمت تو مرا چرا بايد برد .
يك مثقال ترياك ضرر كرد .
نظير : چرتش پاره شد .