تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 2050

مساهمون:

ص٢٠٥٠
يك گل خندان كجا ديدى كه همراهش نبود اشك شبنم نالهء بلبل فغان باغبان . نظام وفا . رجوع به : گنج و مار و گل و . . . ، شود .

يك گناه بسيار است و هزار طاعت كم .

يك گوشت را در كن يك گوشت را دروازه .

نظير : تغافل كانك واسطى . رجوع به : آه سعدى اثر كند . . . ، شود .

يك گوشش در است و يك گوشش دروازه .

نظير : قد جعل احدى اذنيه بستانا و الاخرى ميدانا . ميدانى .
بيكى در درآيد از گوشش * بدگر در برون كند هوشش .
سنائى . و رجوع به : آه سعدى اثر كند . . . ، شود .

يك گول را دو دفعه نخورند .

تمثل بمزاح : ملا نصر الدين را گفتند چرا اينهمه گول خورى گفت هيچ گولرا دو دفعه خورده‌ام ؟ رجوع به : هركسى انگشت خود . . . ، شود .

يك‌لاش كرديم نرسيد دولاش ميكنيم برسد .

بمزاح يا طنز ، در صورتى كه انجام آسان نتوانست بدشوار دست برد .

يك لبش زمين را جاروب مىكند يك لبش آسمان را .

نهايت خشمگين است . مثال :
رو ترش كرد و دو ديده پر زنم * لب فروافكند يعنى صائمم .
مولوى .
يك لحظه در مجاهدهء نفس پايدار و آنگاه دست بر سر گنج ظفر فكن . از عقد العلى . رجوع به : نفس خود را بكش . . . ، شود .

يك لحظه غافل گشتم و صد سال را هم دور شد .

رفتم كه خار از پا كشم محمل نهان شد از نظر . . . )
ملك قمى . نظير : يك نفس غافل شدم صد سال را هم دور شد .

يك لخت .

راستگو و يك زبان . مثال : گفت زندگانى خواجه دراز باد من تركىام يك لخت و راستگويم بىمحابا اين لشكر را چنان كه من ديدم كار نخواهند كرد . ابو الفضل بيهقى . نظير : رك ، كلم و راستگو .

يك لقمهء بگاه به از صد لقمهء بيگاه .

از مجموعهء امثال طبع هند .
يك لقمه نان پرپرى من بخورم يا اكبرى . بمزاح نهايت كم است .

يك لقمه نان را سگ هم مىخورد .

اين همه تعب در خانه يا در خدمت تو مرا چرا بايد برد .

يك مثقال ترياك ضرر كرد .

نظير : چرتش پاره شد .