يك شب تب يكشب مرگ .
بيماريهاى دراز كه بمرگ انجامد مايهء رنج و عذاب بيمار و پرستاران باشد .
يك شبنم دو طوفان برنتابد .
اگر با من نميسازى بسوزم كه . . . )
عطار .
يك شب هزار شب نيست .
تمثل :
هرچند كلبهء ما جاى تو نوشلب نيست * با ما شبى بروز آر يك شب هزار شب نيست .
هاشمى .
صبر كن كامشبم مجالى نيست * آخر امشب شبى است سالى نيست .
نظامى .
و رجوع به : آخر امشب شبى است . . . ، شود .
يك شرح كشاف .
نظير : يك حسين كرد . يك كتاب كلينى . يك قصهء چهل طوطى .
يك كتاب رموز حمزه .
يك شعله بس است خرمنى را .
( ماتم دو شد و غمم دو افتاد * فرياد كه ماتمم دو افتاد
حيفست دو داغ چون منى را * . . . )
امير خسرو ؟
نظير :
يك داغ دل بس است براى قبيلهاى * روشن شود هزار چراغ از فتيلهء .
يك شبنم دو طوفان برنتابد . عطار . هست سرمايهء احراق جهانى شررى .
يك شكم سير بهتر از ده شكم نيم سير .
نظير : يك ده آباد بهتر از صد ده خراب .
يك شكم و دو منت !
يك شمع شبى هزار پروانه كشد .
از مجموعهء امثال طبع هند .
يك شهر و دو نرخ ؟ نظير : يك بام و دو هوا !
يك صبر كن و هزار افسوس مخور .
جامع التمثيل . رجوع به : آن ميوه كه از صبر . . . ، شود .
يك صحيفه ز نام نيك ترا بهتر از صد خزانهء هنر است .
ظهير : رجوع به : اگر جاودانه نمانى . . . ، شود .
يك عمر گدائى كرده هنوز شب جمعه را نداند .
يك عنايت قاضى به از هزار گواه .
تمثل :
هدايت تو مرا خوبتر ز علم و عمل * كه يك عنايت قاضى به از هزار گواه .
كاتبى .
نظير : عناية القاضى خير من شاهدى عدل .
يك عيان نزديك من فاضلتر از سيصد خبر .
( جود حاتم را در اخبار و سير خواندى همى * ذمت لفظ حقيقى نيست جارى در سمر ( كذا )