تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 2047

مساهمون:

ص٢٠٤٧

يك شب تب يكشب مرگ .

بيماريهاى دراز كه بمرگ انجامد مايهء رنج و عذاب بيمار و پرستاران باشد .

يك شبنم دو طوفان برنتابد .

اگر با من نميسازى بسوزم كه . . . )
عطار .

يك شب هزار شب نيست .

تمثل :
هرچند كلبهء ما جاى تو نوش‌لب نيست * با ما شبى بروز آر يك شب هزار شب نيست .
هاشمى .
صبر كن كامشبم مجالى نيست * آخر امشب شبى است سالى نيست .
نظامى . و رجوع به : آخر امشب شبى است . . . ، شود .

يك شرح كشاف .

نظير : يك حسين كرد . يك كتاب كلينى . يك قصهء چهل طوطى . يك كتاب رموز حمزه .

يك شعله بس است خرمنى را .

( ماتم دو شد و غمم دو افتاد * فرياد كه ماتمم دو افتاد حيفست دو داغ چون منى را * . . . )
امير خسرو ؟ نظير :
يك داغ دل بس است براى قبيله‌اى * روشن شود هزار چراغ از فتيلهء .
يك شبنم دو طوفان برنتابد . عطار . هست سرمايهء احراق جهانى شررى .

يك شكم سير بهتر از ده شكم نيم سير .

نظير : يك ده آباد بهتر از صد ده خراب .

يك شكم و دو منت !

يك شمع شبى هزار پروانه كشد .

از مجموعهء امثال طبع هند .

يك شهر و دو نرخ ؟ نظير : يك بام و دو هوا !

يك صبر كن و هزار افسوس مخور .

جامع التمثيل . رجوع به : آن ميوه كه از صبر . . . ، شود .
يك صحيفه ز نام نيك ترا بهتر از صد خزانهء هنر است . ظهير : رجوع به : اگر جاودانه نمانى . . . ، شود .

يك عمر گدائى كرده هنوز شب جمعه را نداند .

يك عنايت قاضى به از هزار گواه .

تمثل :
هدايت تو مرا خوبتر ز علم و عمل * كه يك عنايت قاضى به از هزار گواه .
كاتبى . نظير : عناية القاضى خير من شاهدى عدل .

يك عيان نزديك من فاضلتر از سيصد خبر .

( جود حاتم را در اخبار و سير خواندى همى * ذمت لفظ حقيقى نيست جارى در سمر ( كذا )
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 2047 | على اكبر دهخدا