نظير : يك تن ساخته دارى به كه دو تن ناساخته قابوسنامه .
يك دهان خواهم به پهناى فلك
. . . تا بگويم شرح آن رشگ ملك . )
مولوى .
نظير :
سينه خواهم شرحهشرحه از فراق * تا بگويم شرح حال اشتياق ،
مولوى .
يك ديك امام حسينى .
ديگى بس بزرگ .
يك ديوانه سنگى بچاه اندازد و صد عاقل بيرون نتوانند آورد .
يك ذره به آفتاب و الا نرسد .
عطار .
يك رعايت قاضى به از هزار گواه .
از مجموعهء امثال طبع هند .
يك رفيق هم سرشت و همدم و همدرد كو .
از براى انس جان اندر ميان انس و جان . . . )
سنائى .
يك روح در دو بدن ، ( يا ) در دو كالبد .
تمثل :
هردو يك قبله و خردشان دو ( ؟ ) * هردو يك روح و كالبدشان دو .
سنائى .
هردو يك روحند اندر دو بدن .
يك رودهء راست در شكم نداشتن .
بمزاح ، هميشه دروغ گفتن .
يك رودهء راست در شكمش نيست .
رجوع به : فقرهء قبل شود .
يك روز بخر ز آنچه فروشى همه سال .
از آن بديها كه سالها با ديگران ميكردى اكنون نوبتى به كيفر ببين .
نظير :
آنچه مىبافى همه روزه بپوش * ز آنچه ميكارى همه ساله بنوش .
مولوى .
مر مرا آنچه نخواهى كه بخرى مفروش * بر تنم آنچه تنت را نپسندى مپسند .
ناصر خسرو .
رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .
يك روز حلاجى مىكند و سه روز پنبه از ريش برميچيند .
حكايت كنند كه بروزگار پادشاهزاده اسكندر بن عمر شيخ ميرزا ، ابو اسحق همواره نديم مجلس بود و چند روز بمجلس پادشاه حاضر نشد روزيكه بمجلس آمد شاه پرسيد كه مولانا چندين روز كجا بودى زمين خدمت بوسيد و گفت اى سلطان عالم يك روز حلاجى « 1 » ميكنم و سه روز پنبه از ريش برمىچينم و اين بيت فرمود :
منع مگس از پشمك قندى كردن * از ريش حلاج پنبه برداشتن است .
نقل از تذكرهء دولتشاه در شرح حال بسحق اطمعه .
تعظيم بصاحبخانه چنان است كه پنبه از ريش حلاج چينند . عبيد زاكانى . نظير : ملا نصر الدين است صد دينار مىگيرد سگ اخته مىكند يك عباسى ميدهد حمام ميرود .
هامش
( 1 ) تخلص ابو اسحق حلاج بوده است و تمثل بدين مثل گويا اشاره به آن تخلص است .