تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 2045

مساهمون:

ص٢٠٤٥

يك روز كه خنديد كه سالى نگريست ؟

نظير :
لا تحسبن سرورا دائما ابدا * من سره زمن ساعته ازمان .
ابو الفتح بستى . رجوع به : اندر پس هر خنده . . . ، شود .

يك روز من بيمار ميشدم يك روز استادم يك روز من بگرمابه ميرفتم يك روز استادم يك روز من جامه مىشستم يك روز استادم و روز هفتم آدينه بود .

روستازاده‌اى را پدر به تحصيل علم فرستاد پس از سالى چند كه بموطن بازآمد دانشمندان اختبار كردند عامى برآمد پدر پرسيد در اين مدت دراز عمر بچه گزاشتى ؟ او گفت . . .
يك روز منوچهر بپرسيد ز سالار كاندر همه عالم چه به اى سام نريمان گفتا بجوابش كه در اين عالم فانى گفتار حكيمان به و كردار كريمان . سنائى . نقل از ابدع البديع .

يك روزه مهمانيم صدساله دعاگو .

نظير :
نباشد جز درودى بر نظاره .
از ويس و رامين .

يك زبان دارى دو گوش يكى بگو دو تا بنيوش .

تمثل :
كم گوى و بجز مصلحت خويش مگو * چيزى كه نپرسند تو از پيش مگو دادند دو گوش و يك زبانت ز آغاز * يعنى كه دو بشنو و يكى بيش مگو .
بابا افضل . و رجوع به : تا نپرسندت . . . ، شود .

يك زيان كردم و استاد شدم .

دل بشاگردى عشقش دادم . . . )
نظير : هر ضررى عقلى زياده كند .

يكسال بخور نان و تره هرسال بخور نان و كره ، ( يا ) مرغ و بره .

رجوع به : اسراف حرام است ، شود .

يكسال روزه بگير آخرش با فضلهء سگ افطار كن !

نظير : صام حولا ثم شرب بولا .

يكسانى هزار آسانى .

از شاهد صادق . نظير :
ساقى بجام عدل بده باده تا گدا * غيرت نياورد كه جهان پر بلا كند .
حافظ . و رجوع به : الناس امة واحدة . . . ، شود .

يك سپندان .

رجوع به : يك خردل ، شود .

يك ستاره در هفت آسمان نداشتن .

نهايت فقير بودن . اشاره :
چون بر زمين به روى توام آفتاب هست * ز افلاس گو ستاره مباشم بر آسمان .
رضى نيشابورى .

يك سر از هم جدا هستند .