يك روز كه خنديد كه سالى نگريست ؟
نظير :
لا تحسبن سرورا دائما ابدا * من سره زمن ساعته ازمان .
ابو الفتح بستى .
رجوع به : اندر پس هر خنده . . . ، شود .
يك روز من بيمار ميشدم يك روز استادم يك روز من بگرمابه ميرفتم يك روز استادم يك روز من جامه مىشستم يك روز استادم و روز هفتم آدينه بود .
روستازادهاى را پدر به تحصيل علم فرستاد پس از سالى چند كه بموطن بازآمد دانشمندان اختبار كردند عامى برآمد پدر پرسيد در اين مدت دراز عمر بچه گزاشتى ؟ او گفت . . .
يك روز منوچهر بپرسيد ز سالار كاندر همه عالم چه به اى سام نريمان گفتا بجوابش كه در اين عالم فانى گفتار حكيمان به و كردار كريمان .
سنائى . نقل از ابدع البديع .
يك روزه مهمانيم صدساله دعاگو .
نظير :
نباشد جز درودى بر نظاره .
از ويس و رامين .
يك زبان دارى دو گوش يكى بگو دو تا بنيوش .
تمثل :
كم گوى و بجز مصلحت خويش مگو * چيزى كه نپرسند تو از پيش مگو
دادند دو گوش و يك زبانت ز آغاز * يعنى كه دو بشنو و يكى بيش مگو .
بابا افضل .
و رجوع به : تا نپرسندت . . . ، شود .
يك زيان كردم و استاد شدم .
دل بشاگردى عشقش دادم . . . )
نظير : هر ضررى عقلى زياده كند .
يكسال بخور نان و تره هرسال بخور نان و كره ، ( يا ) مرغ و بره .
رجوع به :
اسراف حرام است ، شود .
يكسال روزه بگير آخرش با فضلهء سگ افطار كن !
نظير : صام حولا ثم شرب بولا .
يكسانى هزار آسانى .
از شاهد صادق . نظير :
ساقى بجام عدل بده باده تا گدا * غيرت نياورد كه جهان پر بلا كند .
حافظ .
و رجوع به : الناس امة واحدة . . . ، شود .
يك سپندان .
رجوع به : يك خردل ، شود .
يك ستاره در هفت آسمان نداشتن .
نهايت فقير بودن .
اشاره :
چون بر زمين به روى توام آفتاب هست * ز افلاس گو ستاره مباشم بر آسمان .
رضى نيشابورى .